در دعا برای خدای متعال تعیین تکلیف نکنیم

برای خدای متعال تکلیف معین نکنیم که حتماً و در این ساعت خواسته من را اجابت کند، لذا گاهی در طول زمان سؤال ما جواب داده می‌شود، مسئله مهم و اصل این است که بفهمیم که باید سائل خدا باشیم که خود این به‌گونه‌ای جواب است .

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یُهْتَكُ حِجَابُهُ وَ لَا یُغْلَقُ بَابُهُ وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ وَ لَا یُخَیَّبُ آمِلُهُ [وَ لَا یَخِیبُ عَامِلُهُ‏]

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یُهْتَكُ حِجَابُهُ وَ لَا یُغْلَقُ بَابُهُ وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ وَ لَا یُخَیَّبُ آمِلُهُ

در این حمد مسائل خاصی در رابطه با انسان که همواره می‌تواند رابطه ویژه‌ای باخدای متعال داشته باشد مطرح‌شده است، از این نظر خدای متعال سزاوار ستایش مطلق است. یکی از این جملات «وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ» است، سائل او رد نمی‌شود، یعنی کسی که از او سؤال می‌کنیم، هیچ‌گاه ناامید و بی‌پاسخ نخواهد بود و به نتیجه خواهد رسید، مقتضای ربوبیت خدای متعال این است که موجودات را تکویناً سائل خودش آفریده است و تکویناً در برابر هر سؤال و تقاضایی، جوابی قرار داده است. «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن‏، الرحمن 29» این مسئله مربوط به‌تمامی موجودات است، نسبت به انسان هم توجه خاصی دارد، «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوه‏؛ ابراهیم 34» از هر چه را که از او سؤال کنید به شما داده است.

اگر سؤال از خدای متعال محقق بشود، جواب حتمی است

این تعبیر، تعبیر لطیفی است که قرآن کریم به‌صورت ماضی بیان کرده است، نه اینکه به شما می‌دهد، نمی‌فرماید «یأتیکم» و تعبیر فعل «اتی» به‌صورت ماضی شاید بیانگر این باشد که اگر سؤال از خدای متعال محقق بشود، جواب حتمی است، چراکه اموری که وقوع آن حتمی است، نوعاً در قالب فعل ماضی آمده است، گر چه به لحاظ زمانی مضارع باشد، مثل وقوع قیامت، «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة، واقعه 1»، و امثال این تعبیرات، این‌یک نکته است که می‌توان از آیه مبارکه استفاده کرد.

آنچه را که شما سؤال می‌کنید خداوند در عالم آفریده است

نکته دیگری هم ممکن است از آن استفاده بشود که قدری لطیف‌تر و مخفی‌تر است و آن اینکه آنچه را که شما سؤال کنید خداوند در عالم آفریده است، فقط کافی است شما از آن سؤال کنید تا به آن برسید، یعنی خدای متعال اموری را در عالم آفریده است که با سؤالات تکوینی و خواسته‌های ارادی انسان منطبق است، که اگر انسان بخواهد حرکت کند به آن می‌رسد، نه اینکه تازه آفریده بشود یا ما آن را با سؤالمان بیافرینیم، مثلاً آب را در دل کوه‌ها آفریده است، نمونه‌هایی را هم برای ما ظهور داده و به ما قدرت و فکر داده تا دنبال آن‌ها برویم و کندوکاو بکنیم و آن‌ها را خارج کنیم، نمونه هم زیاد است، آنچه را که اکتشافات به ما نشان می‌دهد بیانگر همین مطلب است و در رابطه با جهان پرده‌ای از صفحه ذهن بشر بنام پرده جهل گشوده می‌شود، به‌مقتضای وجود اولیه بشر سؤال‌هایی در او نهاده شده است که اگر این سؤال‌ها را پی گیری کند به جواب می‌رسد و اساساً سؤال را هم خداوند قرار داده است، باید خیلی به این مسئله دقت کنید، رابطه بین سؤال و جواب رابطه طرفینی است، وقتی میل به گرسنگی در اینجا قرار داده‌شده است، چیزی که رفع گرسنگی کند را در عالم قرار داده است، این‌ها می‌شود سؤالات تکوینی در برابر سؤالات شعوری، گاهی تکوینی در برابر تشریعی است و گاهی به این اصطلاح در برابر شعوری بیان می‌شود که انسان درک کند، نوعاً کمالات مادی و همه کمالات معنوی، بستگی به شعور و درک دارد که مطلبی برای انسان به‌صورت سؤال مطرح می‌شود و بعد ابزار رسیدن به جواب این سؤال در او نهاده شده است و وقتی این ابزار را به‌طور صحیح به کار ببندد به نتیجه می‌رسد، نتیجه خارجی یا قلبی که پس از چیدن مقدمات ذهنی مترتب می‌شود، همان جواب است، جواب هر چیزی متناسب با همان است، که البته جواب‌های ذهنی با جواب‌های خارجی بی‌ارتباط نیستند، اما برخی از امور مقدمات ذهنی هم لازم دارد، مثل رسیدن به خدای متعال و کمالاتی که حق‌تعالی قرار داده است.

انسان با «خودشناسی» به مرتبه‌ای از «خداشناسی» می‌رسد

بنابراین اگر نظام وجود انسان خوب تحلیل بشود که نوعی خودشناسی است، قطعاً انسان به مرتبه‌ای از خداشناسی می‌رسد انسان بررسی کند این نکته‌ای که در ذهن من آمد از کجا آمد؟ آیا خود من منشأ آن بودم یا خیر، پدیده‌ای واقع شد که این پدیده به دست من نبود و محرک وقوع این سؤال در ذهن من شد، نوع تئوری‌های علمی چنین است، درباره زندگی نیوتن می‌گویند: سیبی از درخت افتاد و به‌طرف مرکز زمین آمد و بالا یا سمت راست و چپ نرفت، برای او سؤال شد که چه خصوصیتی باعث شد این شیء دارای وزن به‌سوی زمین بیاید و به دیگر جهات نرفت؟! به دنبال آن رفت و جاذبه زمین را کشف کرد، با هر برخوردی یک سؤال ذهنی و در کنارش اگر درست تحقیق بشود یک جواب علمی است که این سؤال و جواب از قوانین گوناگون عالم پرده‌برداری می‌کند، در خودمان و در بیرون، نسبت به عمل چشم عجایب و غرایبی برای انسان مطرح می‌شود، چه چیزی پیدا می‌شود و چه فعل‌وانفعالات طبیعی رخ می‌دهد که من به این شیء که خارج از خودم است را به همان نحوی که او هست می‌یابم من به این کوچکی و عضو من به این کوچکی است و من با همه وجودم نمی‌توانم آن را لمس کنم، با یک عضو خیلی کوچک که دانشمندان بررسی کرده‌اند و می‌گویند همه چشم و همه سیاهی آن نمی‌بیند، نقطه‌ای در سیاهی چشم است بنام عدسی که او می‌بیند و قانون عدسی‌ها را از آن کشف کردند و دستگاه عکس‌برداری و بعدازآن فیلم‌برداری را ساختند و الی‌ماشاءالله دائم ترقی کرد، اول چشم را کشف کردند و بعد اختراعات را انجام دادند و تاکنون که مسئله اینترنت و رایانه و این‌طور مسائل به وجود آمده است، وقتی انسان از خودش غافل بشود همه این کارها را می‌کند، اما

بود قدر تو افزون از ملائک***تو قدر خود نمی‌دانی چه حاصل؟

شخصی اینجا نشسته است و می‌تواند به اقصی نقاط عالم سیر کند، همین مطلب را به‌صورت دستگاه اینترنتی کشف کردند، خوب زحمت کشیدند اما این‌ها گوشه‌ای از ابعاد وجود انسان است که پیاده شده است، شما وارد سایتی می‌شوید و به مکه می‌روید، به کشورهای عالم می‌روید، گاهی انسان به زمان گذشته می‌رود، گاهی به زمان آینده می‌رود، رؤیاهای صادقه ای که انسان می‌بیند، برخی افراد که ازنظر نفسانی قوی‌تر باشند می‌توانند در بیداری هم آینده را ببینند یا حدس بزنند، این نفس انسان است که به این صورت انعکاس پیدا می‌کند و ما خیال می‌کنیم همه این‌ها مادی است و تحلیلی روی آن صورت نمی‌گیرد، درحالی‌که اساساً جنبه غیرمادی دارد و از جنبه غیرمادی جلوه مادی می‌کند، این‌ها مسائل دقیق فلسفی است، و این همان قاعده اصلی تقدم جنبه مجرد بر ماده را اثبات می‌کند، تقدم ماوراء طبیعت بر طبیعت.

به دنبال سؤالات واقعی باشیم!

به‌هرحال سخن این است که «وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ» سائل از خدای متعال رد شدنی نیست، یعنی اینکه موجودات به‌گونه‌ای آفریده‌شده‌اند که در آن‌ها از غیر خود سؤالی هست و بیرون از وجود او جواب هم هست، نه این سؤال از خود موجود است و نه آن جواب از خود موجود است و این نکته توحیدی است که تحلیل ابتدایی و ظاهری به این‌گونه که عرض کردیم، و نتیجه، نتیجه توحیدی است. آن‌وقت این انسان هر مقدار در هر زمان‌برایش سؤال واقعی پیش بیاید که تقاضا باشد، پاسخ آن آماده است، اما مشکل ما این است که ما سؤال نداریم، ذهن را باز نمی‌کنیم که به سؤال برسد که اگر بشود هم وارد مسائل پوچ می‌شود و سؤالات غیرواقعی جای سؤالات واقعی را می‌گیرد، در این عالم هم انسان امتحان می‌شود و کسی که دنبال پاسخ دادن به گرسنگی‌اش می‌رود گاهی اشتهای کاذب دارد واقعاً گرسنه نیست، انسان باید به سؤالات هم دقت داشته باشد که چه سؤالاتی حقیقی است و چه سؤالاتی غیرحقیقی است که سؤالات حقیقی به جواب‌های حقیقی و واقعی می‌رسند.

انسان یکجا می‌تواند سؤال کند و جواب بگیرد، اما عقل محدودیت دارد، عقل نمی‌تواند با سؤال و جواب‌های عقلی به اسرار پیچیده عالم برسد و نهایتاً می‌تواند به اسرار ظاهری راه پیدا کند و در مسائل معنوی هم همین‌گونه است و اگر انسان زمینه وجودی‌اش را به‌طور صحیح رشد بدهد، هر سؤالی که برای او پیش بیاید پاسخ آن آماده است، گاهی سؤال مبهم است اما پاسخ آن از ناحیه خدای متعال خیلی مبسوط و روشن است، دعا این‌چنین است، سؤالات اولیه مبهم است، وقتی کودکی سؤالی می‌کند، چیزی می‌خواهد، اما دقیقاً نمی‌فهمد که چه می‌خواهد و باید بازگو کند و انسان با او صحبت کند تا کم‌کم برای روشن بشود، ما هم نسبت به عوالم غیبی همین‌گونه و به‌صورت کودکی هستیم، آنچه برایمان پیش می‌آید را باید دنبال کنیم و طلب کنیم، اما نباید توقع داشته باشیم که پاسخ دقیق را همان موقع دریافت کنیم، چراکه دریافت برخی از پاسخ‌ها زمان‌بر است، انسان باید بزرگ بشود و رشد عقلانی پیدا کند تا بفهمد.

چگونه سؤال کنیم؟

«وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ» سؤال‌کننده از حق متعال بی‌جواب از او رد نمی‌شود، البته «سؤال» شرایطی هم دارد، سؤال باید دقیق و با توجه به ظرفیت باشد، از علی (ع) سؤال کردند خودت را برای ما معرفی کن، ما تحمل شنیدن معرفی تو راداریم، حضرت فرمود: «أنا الأوّل و أنا الآخر، و أنا الظاهر و أنا الباطن، و أنا بكلّ شی‏ء علیم، المناقب (للعلوی)/الكتاب العتیق، ص: 115» طرف عقب عقب رفت، چیزی نمانده بود که علی (ع) را تکفیر کند، آنگاه حضرت فرمودند اگر سؤالی کردی تفسیرش را هم بخواه؟ به‌اندازه فهمت آن را تفسیر می‌کنم، علی (ع) خواست او را گوشمالی بدهد که تحمل تفسیر سخن من را هم نداری، من اولین کسی هستم که به پیامبر اکرم ایمان آوردم، آخرین کسی هستم که با حضرت ملاقات کردم، شخص گفت الحمدالله خیالم راحت شد که تو مسلمانی «رک: مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 385» 1

انسان باید طوری سؤال کند و طوری جواب بگیرد که گوشمالی هم نشود، بعضی از ادعاها گوش انسان را می‌گیرد، آن شخص عارف سرحال آمده بود و خطاب به خدای متعال عرض کرد: خدایا اگر من را جسر جهنم کنی که همه از روی من رد بشوند هیچ شکایتی نخواهم داشت و راضی هستم، مبتلابه حبس البول شد، دادوبیداد او بلند شد و فردا در مکتب به شاگردانش گفت، بچه‌ها برای معلم دروغ‌گویتان دعا کنید، راحت می‌شود ادعا کرد، اما موقع آن خیلی مهم است، یک مرحله انسان را جلو می‌اندازند و می‌گویند شما اینجا حالت رضایت داشته باش، جهنم پیشکش، لذا انسان باید خیلی دقت داشته باشد، برخی می‌گویند: خدایا مرگ من را جلو بینداز، من طاقت دارم، یهودی‌ها چنین ادعایی کردند «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین‏؛ جمعه 6» بگو: اى یهودیان! اگر گمان مى‏كنید كه فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، چنانچه راستگوئید آرزوى مرگ كنید [چون دوستان خدا براى رسیدن به لقاء او مشتاق مرگ هستند، لذا انسان نباید برخی از مسائل را سؤال کند که یکی از آن‌ها تمنی مرگ است و گاهی مستجاب می‌شود و انسان خسارت می‌کند.

انسان دعا کند خدایا طول عمر به من عنایت کن، این در دعاها هست و حضرات فرموده‌اند، «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَه‏؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 594» ما نباید جلوتر از ائمه حرکت کنیم، به‌هرحال سؤال باید واقعی باشد و اگر از ته دل باشد و شخص ظرفیت نداشته باشد، برای تنبیه او جواب داده می‌شود، «وَ لَا یُرَدُّ سَائِلُهُ» خدایا هر بلایی می‌خواهی به من برسان اما محبت خودت را از من نگیر، خوب من ظرفیت ندارم و ارتباط محبتی ابتدایی را هم فراموش می‌کنم، وادی محبت شوخی نیست که ما یک‌چیزی می‌گوییم، وجود محب را زیرورو می‌کند، به قول باباطاهر

چه خوش بی‌مهریانی هر دو سر بی***که یکسر مهربانی دردسر بی

در دعا برای خدای متعال تعیین تکلیف نکنیم

ما باید با این تبصره سؤال کنیم که اگر مصلحت بود خدا به من بدهد، برای خدای متعال تکلیف معین نکنیم که حتماً و در این ساعت خواسته من را اجابت کند، لذا گاهی در طول زمان سؤال ما جواب داده می‌شود، مسئله مهم و اصل این است که بفهمیم که باید سائل خدا باشیم که خود این به‌گونه‌ای جواب است، هرکسی نمی‌تواند سائل واقعی خدا باشد، همین گدایی کردن بالاترین جواب است، حال گدایی کردن بالاترین جواب است.

آرزومند خدا ناکام نمی‌شود

وَ لَا یُخَیَّبُ آمِلُهُ [وَ لَا یَخِیبُ عَامِلُهُ‏]

فرمودند آرزویت را به این موجودات محدود نبند، دل به خدای متعال ببند، قطعاً به نتیجه خواهی رسید چراکه خدای متعال کمال مطلق است و اگر من فعلاً ظرفیت رسیدن به آنچه را که از خدای متعال آرزو کرده‌ام را نداشته باشم، خدای متعال کم‌کم این ظرفیت را به من می‌دهد و این خصوصیت آرزو از خدای متعال است، چراکه او در هر شرایطی هست و در هر شرایطی دارد، این پیوند که از این‌طرف برقرار بشود، به‌طورقطع پیوند از آن‌طرف برقرار خواهد شد و خود این برقرار شدن پیوند، برقرار شدن پیوند طرفینی است و خود آرزومندی به خدای متعال، چنگ زدن به ریسمان الهی و ناکام نشدن است، همان سائل شدن از خدای متعال است، چراکه هرکسی چنین قابلیتی ندارد که این حالت نفسانی را داشته باشد، از این حالات نفسانی باید احسن استفاده را ببریم، این‌ها در این دعاها بیان می‌کنند، چراکه قیمت دارد، چراکه این‌ها به‌حق‌تعالی ربط دارد و باید این ربط را حفظ کرد، حالا اگر انسان ذهنیتی در این ربط برای خودش می‌تراشد که گاهی این ذهنیت اشتباه است، یا امور پوچ است و انسان برای امور پوچ و رسیدن به دنیا به خدای متعال آرزومند می‌شود و یا یک نوع از امور معنوی است که شخص ظرفیت رسیدن به آن را ندارد، اما نباید ارتباط را قطع کرد.

اینکه خدای متعال به حضرت موسی (ع) فرمود: «فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِیِّ یَا مُوسَى سَلْنِی كُلَّ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ حَتَّى عَلَفَ شَاتِكَ وَ مِلْحَ عَجِینِكَ.؛ وسائل الشیعة، ج‏7، ص: 32» ای موسی هر چه می‌خواهی از من بخواه، حتی علف گوسفندت و نمک آشت را؛  این روایت قصد دارد روح سائلی‌ات از خدای متعال را در انسان زنده کند که حالت غنای از غیر حق بیاید و حالت فقر به غیر حق وجود نداشته باشد که فقر به غیر حق انسان را بیچاره و نابود می‌کند، این همان اشتهای کاذب است مثل آب دریا که اگر کسی بخورد دائم تشنه‌تر می‌شود، تشنه نیست، بلکه شوری آب دریا حالت تشنگی را ایجاد می‌کند؛ خدای متعال به‌حق اولیائش به ما فهم معارف بلند و رسیدن به آن‌ها را و ملازمت با این معارف حقه تا آخر عمر را علماً و عملاً و نشراً عنایت بفرماید.

1 متن حدیث این‌گونه هست: به حضرت امیرالمؤمنین ع عرض کردند: در چه حال و چگونه صبح کردی؟ فَقَالَ ع: اَصبَحتُ وَ اَنَا الصِّدِّیقُ الاَوَّلُ، وَ الفَارُوقُ الاَعظَمُ، وَ اَنَا وَصِیُّ خَیرِ البَشَرِ، وَ اَنَا الاَوَّلُ وَ اَنَا آخِرُ وَ اَنَا البَاطِنُ وَ اَنَا الظَّاهِرُ، وَ اَنَا بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ، وَ اَنَا عَینُ اللهِ وَ اَنَا جَنبُ اللهِ، وَ اَنَا اَمِینُ اللهِ عَلَی المُرسَلِینَ، بِنَا عُبِدَ اللهُ، وَ نحنُ خُزَّانُ اللهِ فی اَرضِهِ وَ سَمَائِهِ وَ اَنَا اُحیِی وَ اَنَا اُمِیتُ وَ اَنَا حَیٌّ لاَ اَمُوتُ. فرمود: صبح کردم در حالی که من صدیق اولم و فاروق اعظمم، من وصی بهترین انسانم، من اولم، من آخرم، من باطنم، من ظاهرم. من به هر چیزی دانا هستم، من چشم [بینای] خدایم، من پهلوی خدایم، من امین خدا بر پیامبران مرسلم. به سبب ما [ائمه هدی] خدا عبادت شده است. ما خزانه داران خدا در زمین و آسمانیم. من زنده می کنم، من می میرانم، من زنده ای هستم که نمی میرم. چون این کلمات بر زبان مبارکش بگذشت، سائل متعجب گشت. پس آن حضرت فرمود: اَنَا الاَوَّلُ، اَوَّلُ مَن آمَنَ بِرَسُولِ اللهِ، وَ اَنَا آخِرُ، آخِرُ مَن نَظَرَ فِیهِ لَمَّا کَانَ فِی لَحدِهِ، وَ اَنَا الظَّاهِرُ، ظَاهِرُ الاِسلاَمِ، وَ اَنَا البَاطِنُ، بَطِینٌ مِنَ العِلمِ، وَ اَنَا بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ، فَاِنِّی عَلِیمٌ بِکُلِّ شَی ءٍ اَخبَرَهُ اللهُ بِنَبِیِّهِ فَاَخبَرَنِی بِهِ، فَاَمَّا عَینُ اللهِ فَاَنَا عَینُهُ عَلَی المُؤمِنِینَ وَ الکَفَرَةِ وَ اَنَا جَنبُ اللهِ، فَاَن تَقُول َ نَفسٌ یَا حَسرَتَاهُ عَلیَ فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللهِ، وَ مَن فَرَطَ فِیَّ فَقَد فَرَطَ فی اللهِ، وَ لَم یَجُز لِنَبِیٍّ نَبُوَّةٌ حَتَّی یَأخُذَ خَاتَماً مِن مُحَمَّدٍ ص فَلِذَلِکَ سُمِّیَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ، مُحَمَّدٌ ص سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ اَنَا سَیِّدُ الوَصِیِّینَ، وَ إِنَّا خُزَّانُ اللهِ فی اَرضِهِ فَقَد عَلِمنَا مَا عَلَّمَنَا رَسُولُ اللهِ ص بِقَولٍ صَادِقٍ، وَ اَنَا اُحیِی، اُحیِی سُنَّةَ رَسُولِ اللهِ، وَ اَنَا اُمِیتُ، اُمِیتُ البِدعَةَ، اَنَا حَیٌّ لاَ اَمُوتُ لِقَولِهِ تَعَالیَ * وَ لاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلوُا فِی سَبِیلِ اللهِ اَموَاتاً بَل اَحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ *. من اولم [یعنی] من اول كسی هستم كه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورده است. من آخرم [یعنی] من آخرین كسی هستم كه وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در لحدش قرار گرفت به چهره او نگریستم. من ظاهرم [یعنی] اسلام را آشكار نمودم. من باطنم [یعنی] مملوّ از علمم. من به هر چیزی دانایم [یعنی] من به هر چیزی كه خدا به پیامبرش خبر داده و او نیز برای من گفته است آگاهم. اما منظور از چشم خدا، یعنی من چشم [بینای] خدا بر مؤمنین و كافرینم. منظور از جنب الله، اشاره به آن آیه است كه می فرماید: (روز قیامت هر نفسی می گوید ای حسرت بر من، به خاطر كوتاهی كه در حق جنب الله نمودم). [بنابراین] هر كس در حق من كوتاهی نماید، همانا در حق خدا كوتاهی كرده است. [نیز] و نبوت برای هیچ پیامبری جایز نیست مگر اینكه نبوتش را از محمد صلی الله علیه و آله و سلم بگیرد و به این علت، خاتم پیامبران نامیده شده است. محمد صلی لله علیه و آله و سلم سید انبیاست و من سید وصیین هستم و ما خزانه داران خدا در زمینیم. آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با راستی و صداقت به ما تعلیم داد دانستیم. من زنده می كنم {یعنی] سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را زنده می كنم و من می میرانم [یعنی] بدعت را از بین می برم. من زنده ای هستم كه نمی میرم، اشاره به قول خدای تعالی است كه می فرماید: (و مپندارید كسانی كه در راه خدا كشته شده اند، مرده اند؛ بلكه زنده اند و در پیشگاه پروردگارشان روزی می خورند «مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 385»


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 10 تیر 1395 ساعت 07:49 ق.ظ