تبلیغات
وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا) وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا)
قرآن منبعی عظیم برای رفع نیازهای همه افراد با هرسطح علمی است

 

قرآن منبعی عظیم برای رفع نیازهای همه افراد با هرسطح علمی است

ویژگی های ارزشمند قرآن کریم ، به معرفی برخی از ابعاد متکثر و چندگانه قرآن می پردازیم و استفاده نکردن از این فرصت ها و ویژگی ها را به عنوان ضعفی در جامعه علمی کشور می باشد.

قرآن و تربیت با موضوع سیر تحول دینی در قرآن کریم: قرآن سفره گسترده و بلند دامنه و عمیقی است که هرکس به قدر فهم، توان و نیازش از آن بهره می برد.

ابعاد متکثره و چندلایه قرآن کریم وجود ابعاد متکثره قرآن کریم نشان از عظمت این معجزه بزرگ الهی است که افراد به تناسب نیازشان از آن بهره می برند، برخی در سطوح پایین صرفاً از باب برکت جویی و استفاده ظاهری که این سطح عامیانه است تا سطوح عالی که سطوح اندیشه ای، علمی و معرفتی است که عمق هدایت بشریت را رقم می زند.

امروزه  شاهد بهره گرفتن از قرآن حتی در حوزه های متعدد و با سلیقه افراد هستیم، مانند حوزه های متعدد زیباشناختی از قبیل صوت، نگارگری و تصویرگری های تجسمی و نمایشی، ادبیات، تاریخ، استدلال های عمیق فلسفی و رویکردهای جامعه شناسی و زیبا شناسی  که می تواند خیر و برکت کثیری را به دنبال داشته باشد.

این کتاب سفره گسترده برای تأمین خواسته ها و نیاز هرکس با هرسطح علمی و با هر رویکردی و با هر زاویه دیدی به ویژه اگر مسلمان باشد که بر او حجت است و غیر مسلمانان نیز معتقدند که قرآن منبع عظیم و پرخیر و برکت و گرانقدری است.

امروز ما در شرایطی به دنیا آمده ایم که جامعه اسلامی و شیعی و در نظام مقدسی که یکی از ارزش های قرآنی به نام ولایت فقیه بر آن حاکم است و در هیچ دوره ای تاکنون شرایط  و امکانت وسیع سخت افزاری و نرم افزاری مانند الاّن برای بهره گیری از قرآن رقم  نخورده که باید از این فرصت به نحو احسن استفاده شود.

 

 

 

 

 


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت 08:35 ق.ظ


انواع ذلت و مراتب آندو گونه است،

 

شرح دعای افتتاح انواع ذلت و مراتب آن

«ذلت» دو گونه است،

یکی ذلت واقعی که باشرافت وجودی همراه است و یک ذلتی که غیرواقعی است و با خواری همراه است،کفار در برابر حق‌تعالی احساس ذلت دردناکی می‌کنند، اما مؤمنین در برابر حق‌تعالی احساس ذلت شرافتمندانه می‌کنند .

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا

در قسمتی از این دعای شریف، حمدهایی را برای پروردگار متعال بیان می‌فرماید که هر یک از این حمد‌ها بیانگر ستایش خاصی از حق‌تعالی است نسبت به کمالات ذاتیه و کمالاتی که از خود ظهور می‌دهد چراکه حمد ستایش در برابر کمال موجود است.

معنای وحدت حق‌تعالی در هستی

وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ

این قسمت از دعا توجه به وحدت حق‌تعالی در هستی و شئون آن دارد، حق‌تعالی آن حقیقتی است که هیچ موجودی نمی‌تواند مصاحب او باشد و هیچ موجودی نمی‌تواند خود را مصاحب حق‌تعالی بداند و معیت با حق‌تعالی داشته باشد، او معیت با موجودات دارد، و «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُم‏» ، اما معیت از این طرف نیست که اگر دو طرفی باشد در عرض بودن را بیان می‌کند که موجودی در هستی یا در شئون هستی در عرض موجود دیگر است، و نوعی استقلال  را نشان می‌دهد و حال‌آنکه موجودات هیچ استقلالی در برابر حق‌تعالی ندارد؛ بنابراین در مقام افاضه هم این‌چنین است، افاضه او افاضه‌ای نیست که مفاض -موجودی که افاضه به او تعلق می‌گیرد - مقابل او قرار بگیرد و به‌گونه‌ای باشد که مخلوق یک هستی مستقلی از حق‌تعالی پیدا کند، روی این جهت، رابطه ایجاد موجودات با حق‌تعالی رابطه زاد و ولدی نیست، چراکه خصوصیت رابطه زاد و ولدی در این عالم این است که موجودی که مولود از موجود دیگر است، از آن جدا می‌شود و به‌گونه‌ای از آن مستقل می‌شود که اگر موجودی که تولد کرده است از بین برود، این مولود جایگزین آن می‌شود، گر چه ویژگی‌های آن را دارد که نشان‌دهنده آن متولدشده است، لکن به‌گونه‌ای استقلال پیدا می‌کند، لذا این رابطه از موجودات نسبت به‌حق‌تعالی نیست و خیلی باید در این روابط وجودی دقت کرد چراکه آثار بسیار مهم معرفتی دارد، وقتی‌که موجودی معیت با حق‌تعالی در وجود ندارد در شئون وجودیه هم معیت ندارد، از مهم‌ترین شئون وجودی بعد از خلقت موجود، حاکمیت موجود در هستی‌اش است که اداره آن موجود، رشد تدریجی‌اش و بقائش، همه این امور از شئون آن حاکمیت و ولایت موجود بر خودش است، بنابراین هیچ موجودی هم به‌طور استقلالی حاکمیت بر وجود خودش ندارد بلکه حاکمیت بر ذات در شئون وجودیه موجودات برای خداوند متعال است و این معنا با این جمله بیان‌شده است، «وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ»

گر چه تعبیر «وَ لَمْ یَكُنْ» بیانگر زمان ماضی است اما نسبت به خدای متعال زمان بیان‌نشده است، بلکه از آن‌ها معنای اولیت به دست می‌آید یعنی از اول وجود چنین رابطه‌ای برقرار نیست که موجودی مصاحب باخدا باشد و خدای متعال اتخاذ صاحب یا ولد کرده باشد تا درنتیجه موجودی در ملک و فرمانروایی و حاکمیت شریک حق‌تعالی باشد.

وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ

معنای مِنَ الذُّلِّ چیست

برای شرح و توضیح این فقره از دعای افتتاح در ابتدا باید بدانیم که معنای مِنَ الذُّلِّ چیست؟ مقتضای ولایت موجودی بر موجودی این است که این موجود والی و حاکم بر مولی‌علیه سلطه دارد، این مولی‌علیه تحت سلطه ولی قرار دارد، سلطه وجودی آن ولی، ذلت وجودی این موجود مولی‌علیه را می‌طلبد، یعنی این موجود در تحت تسلط موجود برتر ذلیل است، این زبان، ذلیل در تحت حاکمیت من است، من هرگونه بخواهم آن را به گردش درمی‌آورم، حاکمیتی از خودش ندارد، منظور از این ذلت ذلت وجودی است که لازمه ولایت موجودی بر موجود دیگری است که سایر موجودات وجوداً و در جمیع شئون وجودیه ذلیل در درگاه حق‌تعالی هستند و آنی نمی‌توانند از این ذلت خارج بشوند، در دعاهای دیگر هم این معنا بیان‌شده است؛ دریکی از دعاهای ماه مبارک رجب می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ یَا ذَا الْمِنَنِ السَّابِغَةِ وَ الْآلَاءِ الْوَازِعَةِ وَ الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَة»  تا به این فراز از دعا می‌رسیم و خطاب به‌حق متعال عرضه می‌دارد «یَا مَنْ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِهَیْبَتِهِ وَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ لِعَظَمَتِه‏» این تعابیر بیانگر آن خضوع و ذلت وجودی موجودات در برابر حق‌تعالی است که لازمه ولایت حقیقی و تکوینی حق‌تعالی بر موجودات است و الله تبارک‌وتعالی دو گونه ولایت بر انسان دارد، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، آیاتی مانند «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُه‏»  اشاره به ولایت تشریعی دارد که احکام خاص خودش را دارد و ولایت تشریعی برای حق‌تعالی و از ولایت تکوینی سرچشمه می‌گیرد که هرکدام بحث‌های خاص خودش را دارد.

انواع ذلت و مراتب آن

جا دارد که در همین مقام اشاره دیگری هم به حقیقت معنای ذلت داشته باشیم «ذلت» دو گونه است، یکی ذلت واقعی که باشرافت وجودی همراه است و یک ذلتی که غیرواقعی است و با خواری همراه است، باید بین این‌ها فرق بگذاریم که در بحث‌ها می‌آید که بعضی‌ها به ذلت کشیده می‌شوند که از این ذلت درد و رنج می‌کشند، کفار این‌چنین هستند، پس از کشف حقیقت برای آن‌ها در این عالم یا عالم دیگر، این‌ها در برابر حق‌تعالی احساس ذلت دردناکی می‌کنند، اما مؤمنین در برابر حق‌تعالی احساس ذلت شرافتمندانه می‌کنند و شرافت انسان مؤمن در همین است که این حالت ذلت را در برابر حق‌تعالی در خودش و در موجودات درک کند، که درک این ذلت هم البته مراتب دارد، یک‌وقت درک عقلانی است که درک‌های ما نوعاً درک‌های مفهومی و عقلانی است و لذا زیاد کارساز نیست، البته خوب است و لازم است اما باید این درک به درک وجدانی برسد که خود درک‌های عقلانی مبدأ درک‌های وجدانی می‌شود که انسان در خودش تأملی بکند که آیا واقعاً من در شئون وجودی خودم روی پای خودم ایستاده‌ام یا خیر؟! این دقت در نحوه وجودمان و در خود اندیشیدن، به‌گونه‌ای به معرفت نفس رسیدن، این حالات را برای انسان به دنبال دارد.

ولی مطلق جز خدای متعال نیست و اولیاء دین هم نسبت به دیگران ولی مطلق هستند اما نسبت به‌حق‌تعالی خیر، آن‌ها کمالشان به این است که ذلت را در مرتبه کمال در برابر حق‌تعالی یافته‌اند.

راز و رمز تکبیر

وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا

این دعاها نمودارهایی از درک‌های گوناگون ذلت اولیاء در برابر حق‌تعالی است، دعاها را از این دریچه هم نگاه کنیم به خیلی از حقایق راه پیدا می‌کنیم لذا در ادامه می‌فرماید «وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا» او را به‌گونه‌ای بزرگ بدار، در این حمدها توصیفاتی از ذات مقدس پروردگار است، این توصیفات وقتی در مقام لفظ و کتابت و تخاطب قرار می‌گیرد، محدودیت‌های این‌چنینی را نشان می‌دهد، اما خدای متعال بالاتر از این محدودیت‌هاست که به‌واسطه این توصیفات هرچند در قالب الفاظ این اولیاء الهی اظهار می‌کنند برتر است، گر چه درک واقعی آن‌ها بدون حد است، که البته ما درک نمی‌کنیم، قرآن کریم نسبت به توصیف عده‌ای، خدای متعال را مبرا نمی‌داند، توصیف ایشان خدا را، بیانگر این است که آن‌ها از مرتبه درک خاصی از حق‌تعالی برخوردار هستند، لکن وقتی می‌خواهد آن مرتبه درک را اظهار ‌کند، ناچار است آن لفظ را در قالب الفاظ محدود اظهار کند، مانند خود خدای متعال که قرآن را نازل کرده است که از منبع علم ذاتی حق ظهور پیداکرده است، «تَنْزیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏»  از جانب چنین حقیقتی تنزل پیداکرده است، لکن در قالب الفاظ تنزل پیدا می‌کند، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏»  ما آن حقیقت را به‌صورت قرآن عربی فرو فرستادیم، تا شاید شما تعقل کنید، لذا مقتضای عالم طبیعت همین است که محدودیتی را می‌آورد ولی خدای متعال و اولیائش در کنار این الفاظ؛ الفاظ دیگری را بیان می‌کنند که به ما توجه بدهند که خدای متعال بالاتر از این محدودیت‌هایی است که به خاطر این الفاظ به وجود می‌آید و شاید تعبیر «وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا» اشاره به همین معنا داشته باشد و بیان کند که به‌گونه‌ای خدا را بزرگ بدار گر چه حقیقت بزرگداشت حق را درک نمی‌کنیم، اما می‌گویم: «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ» ، خدا بزرگ‌تر از آن است که توصیف بشود، لذا بابی هم در اصول کافی و هم در توحید صدوق از معنای الله‌اکبر سؤال می‌کند، راوی به‌حسب ذهن عادی‌اش عرض می‌کند: «الله‌اکبر من کل شیء» خدا بزرگ‌تر است از هر چیزی، حضرت می‌فرماید تو که او را محدود کرده‌ای، وقتی می‌گوییم این کتاب از آن کتاب بزرگ‌تر است خوب هر دو محدودند، اگر بگوییم از این آسمان‌ها بزرگ‌تر است بازهم یک‌طرف مقایسه موجود مادی است، آن‌طرف هم قدری بالاتر به‌حساب می‌آید ولی بازهم محدود می‌شود، سؤال کرد چه عرض کنیم؟ حضرت فرمود باید این‌طور معنا کرد، «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ» خدای متعال برتر از آن است که توصیف بشود.

حمد و حقیقت آن

الْحَمْدُ لِلَّهِ بِجَمِیعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِیعِ نِعَمِهِ كُلِّهَا

خصوصیات فرمایش ائمه (ع) این است که مختصر سخن می‌گویند اما حقایق را در این الفاظ جای می‌دهند و بسیار لطیف سخن می‌گویند، ستایش مطلق مخصوص خداست، برای خداست که عرض کردیم، این برای خدا، دو وجهه دارد، دو معنا دارد که هر دو صحیح است، یکی اینکه هر ستایشی که در عالم برای هر موجودی واقع می‌شود، اولاً و بالذات برای خدای متعال واقع می‌شود، چون او کمال بالذات و مستقل است، موجودات هر کمالی که داشته باشند، مظهر آن کمال مطلق هستند، مطلب دوم که معنای سنگین‌تری دارد و واقعیتش هم این است که کمال مطلق را جز خودش چه کسی می‌تواند اولاً و بالذات ستایش کند؟! با این توصیف معنای دوم «الْحَمْدُ لِلَّهِ» یعنی حامد بالذات اوست و ستایش مطلق برای خداست با تمامی حمدهایش، یعنی هرگونه که خودش خودش را حمد کرده است ما هم می‌گوییم او سزاوار آن حمد است و ما به‌طور مجمل قبول داریم، هرچند حقیقتش را درک نمی‌کنیم.

به‌هرحال رابطه‌های اولیه بندگان باخدای متعال، رابطه‌های اجمالی است، چون درک انسان از موجودات نوعاً در ابتدای امر درک اجمالی و مبهم است کم‌کم رابطه بیشتر می‌شود و حتی نسبت به عالم ماده هم قوای دراکه انسان عمیق‌تر شده و به کار می‌افتد و با حس و تجربه، حس کنجکاویش هم در کنارش است و عمیق‌تر می‌شود و اول که برخورد می‌کنیم، ظاهری از این عالم را درک می‌کنیم، بچه که در قنداق خوابیده است، شبح‌هایی را درک می‌کند، حتی می‌گویند در اوایل امر، تشخیص پدر و مادر را هم به‌درستی ندارد، کم‌کم، این رابطه بیشتر می‌شود و با مادر بیشتر مرتبط است، حیثیت مادری را درک می‌کند، با پدر هم همین‌طور، این تشخیص‌ها، کم‌کم بیشتر می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

حدید 4

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 802

مائده 55

فصلت 2

یوسف 2

كافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص: 118


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت 08:32 ق.ظ


اعتبارنامه اعمال چگونه مُهر می خورد

اعتبارنامه اعمال چگونه مُهر می خورد

امام کاظم علیه السلام مُهر اعمال مسلمانان را در حدیثی بیان فرمودند.

عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ: ... قَالَ (ع) إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُمْ وَ إِلَّا لَمْ یُقْبَلْ مِنْكُمْ عَمَلٌ حَنُّوا عَلَى إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ تَلْحَقُوا بِنَا.

علی بن یقطین می گوید؛ امام كاظم علیه السلام فرمود: مُهرهای اعتبار اعمال شما، برآوردن نیازهاى برادرانتان و نیكوئى با آنهاست تا جائی كه می توانید، اگر چنین نكنید، عملى از شما پذیرفته نخواهد شد، بنابراین؛ نسبت به برادران مهربان و با آنها مدارا نمائید تا به ما بپیوندید.

بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏72، ص: 379.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت 08:22 ق.ظ


بی تقوایی منشاء بروز گرفتاری ها و مشکلات در جامعه می شود

بی تقوایی منشاء بروز گرفتاری ها و مشکلات در جامعه می شود

این که جامعه گرفتار مشکلات و سختی هاست و امام زمان(ع) همچنان در غیبت به سر می برند به دلیل بی تقوایی هایی است که در جامعه وجود دارد.

آیه 90 سوره مبارکه یوسف: در این آیه بیان می شود که هرکه تقوا پیشه کند و صبر و تحمل داشته باشد، به آثار و فوایدی می رسد و خداوند اجر اهل تقوا و صبر را ضایع نمی کند.

این که رسیدن به تقوا نیازمند صبر است، افزود: تقوا و صبر در بسیاری از آیات قرآن کریم با هم آورده شده است، به این معنی که اگر می خواهیم در برابر گناه تقوا داشته باشیم، باید صبر کنیم.

درباره ماجرای حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم: این پیامبر الهی مورد حسادت برادرانش قرار گرفت، به دست برادرانش به چاه افتاد، با قیمت کم به کاروان فروخته شد، کاروانیان او را به عنوان غلام فروختند، زن عزیز مصر عاشق او شد و به دنبال به گناه انداختن او افتاد، او را در اتاقی تنها گیر انداخت، حضرت یوسف علیه السلام چون به خواسته او عمل نکرد، به زندان افتاد، در زندان شکنجه شد و...، حضرت یوسف علیه السلام در تامی این عرصه ها تقوا الهی پیش گرفت و صبر نمود. خدا به دلیل این تقوا و صبر حضرت یوسف او را عزیز مصر نمود، علم تعبیر خواب به او بخشید، پدر نابینا شده در فراغ او را بینا نمود، به وسیله او ملت مصر را از قحطی و بی آبی نجات داد و پیامبر الهی شد.

ما هم می توانیم با دین، قرآن، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام که خداوند در اختیار ما قرار داده است، زندگی با تقوایی داشته باشیم و گرفتار گناه نشویم.

این انسان ها باید در گرفتاری ها و مشکلات بداند که انسان های زیادی هستند که مانند او و حتی بدتر از او گرفتار مشکلات و ناملایمات می باشند، در این شرایط صبر کردن برای او آسوده تر می شود.

صبر برای روزه داری در گرما را ارزشی دانست که بر اساس روایات اسلامی، اجر فراوانی برای آن در نظر گرفته شده است و گفت: بر اساس روایتی از نبی مکرم اسلام، کسی که ماه رمضان بگذرد و آمرزیده نشود، بدبخت است.

فرصت هایی مانند سالروز ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و شب های قدر فرصت هایی است که انسان می تواند به وسیله آنها از گناهان نجات یابد.

تقوا را راه نجات از گرفتاری های دنیا و رسیدن به سعادت آخرت و این که جامعه گرفتار مشکلات و سختی هاست و امام زمان(ع) همچنان در غیبت به سر می برندبه دلیل بی تقوایی هایی است که در جامعه وجود دارد.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت 08:17 ق.ظ


چگونه مشکلات بر انسان آسان می‌شود؟!

 

شرح دعای افتتاح

چگونه مشکلات بر انسان آسان می‌شود(1)

انسان وقتی خودش را در مشکلات تنها ندید، مشکل بر او آسان می‌شود، که دنبال راه‌حل این مشکل باشد نه اینکه این مشکل را تثبیت کند و عزا بگیرد.

فراز دیگری ازدعای افتتاح به لوازم عالم ماده و طبیعت و مشکلات آدمی در طی مسیر کمال او اشاره می‌کند و در ادامه  به راه‌حل برون‌رفت از این مسائل و مصائب می‌پردازیم.

فَكَمْ یَا إِلَهِی مِنْ كُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَهَا وَ غُمُومِ [وَ هُمُومٍ‏] قَدْ كَشَفْتَهَا وَ عَثْرَةٍ قَدْ أَقَلْتَهَا وَ رَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَهَا وَ حَلْقَةِ بَلَاءٍ قَدْ فَكَكْتَهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا

در شرح فقرات قبل این دعای شریف بیان شد که این قسمت از دعا، برای ایجاد ارتباط بیشتر با حق‌تعالی، تعبیرات خاصی را به ما تعلیم می‌دهد که انسان در خودش احساس نزدیکی به حق‌تعالی نماید، و به تعبیری باب گفتگو باخدای متعال برای انسان باز می‌شود، لذا به خدای متعال با این تعبیر عرضه می‌داریم که خدایا خودت برای خواندن و سؤال کردن از خودت به ما اجازه داده‌ای، این اجازه توابعی هم دارد، هم اجازه در وجود انسان نقش دارد و هم توابع آن، توابع اجازه حق‌تعالی در خواندن او این است که آثار دعا در روح او ظهور پیدا کند، برای اینکه این رابطه با حق‌تعالی عمیق‌تر بشود، چیزهایی که در این قسمت از دعا از خداوند متعال خواسته می‌شود به گونه دیگری ابراز می‌شود که خدایا الآن تنها من نیستم که این مسئله را از تو طلب می‌کنم و تو این امور را محقق می‌کنی، بلکه این امور را نسبت به دیگران و نسبت به خودم درگذشته هم محقق کرده‌ای و اجابت کرده‌ای، که بیانگر این است که اولاً تقاضای من نسبت به کمالات تو که ابراز بشود بی‌جا نیست، و ثانیاً این کمالات محدودیتی ندارد، که هر دو امر باید برای انسان دعاکننده حاصل بشود، این دیدگاه را باید نسبت به حق‌تعالی داشته باشیم تا خواندن دعا نسبت به حق‌تعالی برایمان حاصل بشود، در حقیقت با این تحلیل بعضی از شرایط خواندن دعا را برای ما بیان می‌کند، ولی در قالب لفظ.

فَكَمْ یَا إِلَهِی مِنْ كُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَهَا [وَ هُمُومٍ‏] قَدْ كَشَفْتَهَا

انسان در طول زندگانیش به گرفتاری‌های گوناگونی مبتلا می‌شود یا با دست ردی از انسان‌ها در روابط اجتماعی و خانوادگی و امور مختلف برخورد می‌کند، این امور طبیعت این عالم است و انسان نباید توقع داشته باشد که در روابط اجتماعی و دنیای اش، آنچه را که می‌خواهد صد در صد محقق بشود بلکه اولاً باید خواسته‌هایش را به‌صورت معقول و مشروع قرار بدهد، و ثانیاً اگر معقول و مشروع هم بود، بنا نیست که همه خواسته‌هایش محقق بشود انسان همواره مورد امتحان است لذا انسان قهراً به ناراحتی‌هایی برخورد می‌کند و ناراحتی‌های او هم ازاینجا شروع می‌شود که نیت‌هایی دارد و به ایدآل ها و امیدهایش نمی‌رسد اما باید بداند که برای برطرف شدن این ناراحتی‌ها ملجأ و پناهگاهی در عالم هست و این‌طور نیست که انسان این هم‌وغم‌ها را در جانش نگه دارد و آن‌قدر به آن‌ها فکر کند تا نابود بشود بلکه باید دست التجا به درگاه الهی بزند که خدای متعال راهکاری را در وجود انسان پیاده کند راهکارها هم مختلف است یک‌وقت تکوینا این هم‌وغم از بین می‌رود و یک‌وقت هست که حاجت انسان برآورده نمی‌شود ولی خدای متعال سکونتی به انسان می‌دهد که این برخوردهای روانی برای او آسان می‌شود، این نکته مهم است که انسان این حالات را پیدا کند که ظرفیت وجودیش گشایش پیدا کند و به‌گونه‌ای نباشد که از هر چیزی آسیب ببیند حتی نسبت به امور مشروع این‌چنین است

باید عقلانیت انسان در زندگی حاکم باشد

به‌هرحال ناراحتی باید باشد و انسان مؤمن نمی‌تواند ناراحت نباشد و باید به فکر برطرف کردن آن‌ها از راه‌های مناسب باشد اما این‌طور هم نباید باشد که این ناراحتی و در فکر راه‌حل بودن، او را از کارهای دیگر دور کند. چنین دیدگاهی جامعیت و ظرفیت روحی لازم دارد و ما در دعاها این‌ها را از خدای متعال طلب می‌کنیم که خدایا تو چه مشکلاتی را برطرف کردی.

البته این تحولات عالم طبیعت و فراز و نشیب‌های آن و غم و شادی‌هایش به‌گونه‌ای نعمت است لذا در روایات آمده است وقتی مصیبتی بر انسان وارد می‌شود خدای متعال ملائکه را می‌فرستد تا نسیانی در نفس این شخص ایجاد کنند تا آن مصیبت بر او آسان بشود، در مسئله موت نیز این‌چنین است، کسی که عزیزش را از دست می‌دهد، روزهای اول بی‌قراری می‌کند بعد کم‌کم این احساسات فروکش می‌کند البته روحیات مختلف است و برخی افراد خیلی لطیف هستند و کم‌ظرفیت، لکن فرموده‌اند: باید عقلانیت انسان در زندگی حاکم باشد و زمام زندگی را به احساسات و عواطف ندهیم، لذا بررسی امور و تحلیل امور یکی از جنبه‌هایی است که مسائل را در ما آسان می‌کند، این‌که به خدای متعال عرضه می‌کنیم این اولین باری نیست که تو مشکل من را حل می‌کنی، این نکته را برای ما بیان می‌کند که خدای متعال رحمتش وسیع است، و این دیدگاه‌ها را هم به ما می‌دهد تا خیال نکنیم که در این مشکلی که قرارگرفته‌ایم همه عالم در این مشکل خلاصه می‌شود بلکه آن مشکل قابل‌حل است.

چگونه مشکلات بر انسان آسان می‌شود؟!

انسان وقتی ساده‌اندیش و کوته‌بین باشد، خیال می‌کند که همه مشکلات همین است، و هیچ‌کسی مشکلی ندارد و غم و غصه عالم به دل او می‌نشیند، این‌ها جنبه‌های روانی دارد، برای اینکه این جهت از بین برود، خدای متعال حتی به نبی مکرمش هم‌چنین تسکین‌هایی می‌دهد و می‌فرماید: ای نبی ما، تو در مسئله رسالت با برخوردهای ناگوار مواجه شدی که این قهری است، مسئله رسالت مسئله مهمی است و دعوت به توحید از اموری است که واکنش‌های سرسختی در برابر آن می‌شود، اما تو اولین کسی نیستی که با او این برخوردها صورت می‌گیرد، دیگران هم بوده‌اند آن‌ها این راه‌کارها را به کار بستند و امورشان آسان‌تر شد تو هم این کارها را انجام بده «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل‏»  و حق متعال پیامبر اکرم را امر به صبر می‌کند و شاید جهتش همین است که انسان وقتی خودش را در مشکلات تنها ندید، مشکل بر او آسان می‌شود، که دنبال راه‌حل این مشکل باشد نه اینکه این مشکل را تثبیت کند و عزا بگیرد، عزا گرفتن که مشکلی را حل نمی‌کند.

وَ عَثْرَةٍ قَدْ أَقَلْتَهَا

لغزش ها نباید انسان را از رحمت خدا مایوس کند

در مسئله گناهان هم این‌چنین است «وَ عَثْرَةٍ قَدْ أَقَلْتَهَا» در مسئله گناه هم اگر انسان لغزشی نمود نباید با خود بگوید این لغزش مرا به‌طورکلی نابود کرد و من دیگر از چشم خدا به‌طورکلی افتاده‌ام و این دیدگاه نباید به انسان دست بدهد، این دیدگاهی است که وسوسه آن را شیطان در دل انسان می‌اندازد و اگر این وسوسه در دل جا گرفت آن را تقویت می‌کند و بعد راه‌های خلاف دیگر را هم جلوی پای انسان می‌اندازد که آب ازسرت گذشته است آن‌وقت دست به جنایت‌های مهم‌تر می‌زند، یکی از علل اینکه کسانی دست به جنایت‌های وسیع و مهم‌تری در طول زمان می‌زنند که از اول این‌گونه نبودند همین است و خدای متعال از اول خلقت فرموده که ای انسان شیطان دشمن توست، در ابتدا یک راه‌حل منفی جلوی پای تو می‌گذارد و به‌حسب ظاهر اول مسئله کوچکی پیشنهاد را می‌دهد و بعد مسائل بعدی پیش آمد، البته این دیدگاه نباید باعث بی‌تفاوتی در وجود ما بشود، این دیدگاه می‌خواهد به ما امید بدهد که مسئله قابل جبران است لذا انسان درحرکت تکاملی‌اش اگر به مشکلات عملی برخورد کرد باید همواره به این نکات توجه بکند که خدای متعال اقاله می‌کند و من درصدد رفع این گناه بربیایم و تصمیم بگیرم که دیگر به دنبال گناه نروم، این تصمیم را باید همواره تجدید کرد، نه اینکه توقع داشته باشیم که روزهای اول تصمیمی بگیریم که دیگر از بین نرود، خیر، تکامل انسان تدریجی است، تقویت انسان تدریجی است.

همان‌گونه که کودکی که تازه راه رفتن را یاد می‌گیرد در مسیر آموختن راه رفتن ضعف‌هایی دارد و به زمین می‌خورد و برمی‌خیزد تا راه رفتن را بیاموزد در مسیر تقویت روحی نیز ما این ضعف‌ها راداریم و از طرف دیگر به این ضعف‌ها زیاد توجه نداریم لذا گاهی برنامه‌ریزی‌هایمان اشتباه است باید برنامه‌ریزی کنیم و به شرایط مسائل کمالی روحی و به موانع آن توجه کنیم و متوجه باشیم که هم شرایط همیشه قابل‌اجرا نیست و هم موانع همواره از انسان دور نمی‌شود، بلکه تدریجاً کمالات اتفاق می‌افتند.

وَ رَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَهَا

از رحمت الهی مایوس نشوید

خدایا! چه رحمت‌هایی است که تو منتشر کرده‌ای، در اوج ناامیدی ناگاه برای انسان گشایشی قرار می‌دهد و فرموده‌اند: آنجایی که یأس می‌آید، گشایش می‌آید، گاهی آدمی در حل مشکلاتش متوجه قدرت‌های محدود این سویی است و از حل آن مشکل مأیوس می‌شوید اما باید متوجه این مطلب بود که همراه قدرت محدود، قدرت نامحدود هست، همراه علم محدود، علم نامحدود هست و شما از آن موجودی که با این موجودات اوصاف کمالیه نامحدودی دارد غافل هستید، گاهی انسان به‌طور آگاهانه در مقام یأس از محدود‌ها به نامحدودها می‌رسد و گاهی هم به‌طور ناآگاهانه چشمه‌هایی را به انسان نشان می‌دهند که وقتی انسان از قدرتی مأیوس شد، دری به روی او گشوده می‌شود، و انسان باید از این امور پند بگیرد و در صفحه قلبش به خاطر بسپرد که چه وقایعی اتفاق افتاده و پیوندش را با آن امر نامحدود قطع نکند «وَ رَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَهَا» چه رحمت‌هایی که تو نسبت به خودم و نسبت به دیگران منتشر کردی برخی افراد از اموری محروم می‌شوند اما به اموری که به‌حسب ظاهر بسیار مهم است می‌رسند، مثلاً در کودکی پدر و مادر را از دست می‌دهد اما مگر پدر و مادر مدیر و مربی واقعی انسان هستند؟ برخی اوقات می‌بینیم چنین کسانی به چه موقعیتی از معنویت و علم راه پیدا می‌کنند، این رحمت‌های الهی است.

وَ حَلْقَةِ بَلَاءٍ قَدْ فَكَكْتَهَا

خدایا چه حلقه‌ها و زنجیرهای بلایی است که تو آن‌ها را بازکرده‌ای، این‌یک رابطه خاصی است که انسان به خدای متعال عرضه می‌دارد که خدایا این امور، تو را محدود نمی‌کند، تو را قدرت و رحمت و غفاریت و کاشف الکربیت نامحدود است، و من هم در این مقام قرارگرفته‌ام، با این حالت انسان تقاضای خودش و آمادگی ظرفیتش را برای دستگیری خدای متعال ابراز می‌کند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا

در ادامه دعا، چند حمد بیان‌شده است و این فقرات حمد ستایش خدای متعال است به جهت کمالات ذاتی و فعلی که ظهور می‌دهد، مسئله حمد مسئله خیلی مهمی است و در دعاها گاهی معارف عمیقی را در قالب حمد پروردگار متعال بیان کرده‌اند، معارف بلندی را دعای اول صحیفه سجادیه ذکر کرده‌اند که مختص حمد است و خدای متعال کمالات ذاتیه اش بی‌نهایت است چراکه عین ذات مقدسش است و چون ما نمی‌توانیم مستقیماً کمالات ذاتیه حق‌تعالی را آن‌طور که هستند درک کنیم، در این قسمت از دعا با اوصاف سلبیه ذاتی شروع می‌کند، چراکه اوصاف خدای متعال در یک تقسیم اوصاف ذاتی و اوصاف فعلی است و هرکدام از این‌ها به اوصاف ایجابی ثبوتی و سلبی تقسیم می‌شود، ستایش مطلق برای خدایی است که همراه نگرفته است، فرزند نگرفته است، و شریکی برای او در حاکمیت نیست، که هر یک از این‌ها یک نحو حمد است، خدای متعال در اداره عالم و در وجودش، مصاحب و همراه که در رتبه او باشد ندارد، موجودات هیچ‌گاه در رتبه حق‌تعالی نیستند، موجود در هر درجه‌ای از کمال هم که باشد، مخلوق خدای متعال است، لذا نمی‌توان گفت در وجود مصاحب حق‌تعالی است و در ایجاد هم خدای متعال مصاحب ندارد، یعنی به کسی نیاز ندارد که کمکش کند، اگر انسان در مسیر زندگی نیاز به مصاحب و همراه دارد به خاطر این است که نیاز به کمک‌کار و همراه دارد انسان از ابتدای وجودش در یک بستر مصاحبی به وجود می‌آید و رشد می‌کند، در بستر زندگی خانوادگی یا اجتماعی، اگر خانواده و پدر و مادر را از دست بدهد اجتماع متکفل انسان است اما خداوند متعال غنی مطلق است و اگر در ایجاد و اداره عالم وسایطی را ایجاد می‌کند به خاطر این است که عالم نیاز به وسایط دارد نه خدای متعال، پس خدای متعال نه در هستی و نه در شئون هستی مصاحب ندارد که یکی از این مصاحب‌ها به‌طور جزئی‌تر و خاص‌تر فرزند داری است که یکی از جهات فرزند آوری این است که شخص می‌خواهد از تنهایی خارج بشود و مصاحبی داشته باشد، جهات دیگر هم دارد و آن اینکه  فرزند برای بقاء نسل قرار داده‌شده است و خداوند متعال برای اینکه نسل باقی بماند و جایگزین داشته باشد فرزند را عطا می‌کند که هم ازنظر شخص و هم ازنظر نوع انسان بقاء داشته باشد حقیقت فرزند داری این است که چیزی از چیز دیگر جدا می‌شود و یک‌چیزی از بین می‌رود و یک‌چیزی جایگزین می‌شود و این مسئله در حیوانات و نباتات هم قابل‌مشاهده هست این هسته‌ای که برای نباتات است به‌گونه‌ای فرزند نبات است که خداوند متعال به‌عنوان نسل و جایگزین او قرار داده است که این‌که از بین رفت باقی بماند پس روال فرزند آوری هم برای مصاحب بودن است و هم نشان‌دهنده این حقیقت است که چیزی از بین می‌رود و چیز دیگری جایگزین آن می‌شود اما خدای متعال غنی مطلق است و در ایجاد موجودات هیچ‌گاه او زیاد نمی‌شود، و در انعدام موجودات او هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و کم نمی‌شود، رابطه موجودات باخدای متعال را نباید مانند رابطه زاد و ولدی بگیریم که خدای متعال این مطلب را در سوره توحید می‌فرماید که حقیقت بسیار بالایی است که البته توضیح بیشتری می‌طلبد که در جای خود باید به آن پرداخت.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در یکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت 08:10 ق.ظ


خداوند چگونه به بندگانش فرصت بازگشت می دهد

 شرح دعای افتتاح

خداوند چگونه به بندگانش فرصت بازگشت می دهد

حق متعال پس از مخالفت بندگان و اعمال خلاف ،فرصتی به بندگان می‌دهد و مانعی بین انسان و امور ناگوار قرار می‌دهد ،وقتی این انسان به آن شرایط ملتزم نشد، آن مانع را برمی‌دارد. لذا فرموده است که در این عالم ممکن است انسان را به صفت اشد المعاقبین اش مؤاخذه کند.

شرح فقرات دعای افتتاح به

چگونگی سبقت رحمت الهی بر غضب حق متعال اشاره نموده و علت اصلی هجوم امور ناگوار به انسان را غفلت معرفی می کند .

وَ ایْقَنْتُ انَّكَ ارْحَمَ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ أَشَدُّ الْمُعاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّكالِ وَ النَّقِمَةِ وَ اعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِینَ فِی مَوْضِعِ الْكِبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَةِ.

در این دعای شریف ما را متوجه کمالات الهیه در عالم می‌کنند که خدای متعال با هر موجودی و در حالات گوناگونی برای انسان به اوصاف ویژه‌ای ظهور و بروز دارد.

سبقت رحمت الهی بر صفت غضب

صفت رحمت خاصه‌اش ایجاب می‌کند که عواملی را برای انسان الزام می‌کنند و همین‌طور مستحباتی و صفت    سخطش ایجاب می‌کند که از اموری نهی بکند. منهیات در حقیقت از چنین صفت جلالی الهی ظهور یافته است و مقرر فرموده است که اگر کسی پس از اتمام‌حجت بر او با شرایطی مخالفت اوامر او را بکند، آثاری را بر اعمال او مترتب بکند و عقوبت‌هایی را که مقرر فرموده است بر مخالفت‌ها تعلق می‌گیرد در حقیقت مخالفت اوامر یا انجام نواهی الهی موجب نقمت الهی و ظهور صفت منتقم او می‌شود. منتها به جهت سبقت گرفتن صفت رحمت او بر غضبش مقرر فرموده است که این صفت منتقم را سریعاً ظهور ندهد.

لذا حق متعال پس از اعمال خلاف و مخالفت بندگان فرصتی به بندگان می‌دهد و خدای متعال با خصوصیات و شرایطی، مانعی بین انسان و امور ناگوار قرار می‌دهد. وقتی این انسان به آن شرایط ملتزم نشد، آن مانع را برمی‌دارد. لذا فرموده است که در این عالم ممکن است انسان را به صفت اشد المعاقبین اش مؤاخذه کند، که ظهور کامل این صفت در عالم قیامت است که درباره کفار و معاندین و منافقین، این صفت به‌طور کامل ظهور می‌کند. انسان‌ها چه کفار و منافقین و چه مؤمنین به‌حسب مراتب مخالفتشان و دوری‌شان از قرب ربوبی به این صفت مبتلا می‌شوند و از متن کتاب و سنت استفاده می‌شود، ظهور این صفت برای این است که انسان حتی‌الامکان متنبه بشود و به آغوش رحمت واسعه و خاص خدای متعال برگردد.

در آیه چهل و یکم از سوره روم می‌خوانیم «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» خداوند فرموده است «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» اعمال انسان زمینه‌ای است برای ظهور فساد و ترتب آثار ناگوار بر اعمال و مبتلا شدن انسان به عقوبت‌ها و رنج‌ها و دردها، و اینکه در ضمن آیه می‌فرماید: «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا» بیانگر همان سبقت رحمت الهی بر غضب اوست.

و خداوند متعال تمامی آثار ناگوار افعال زشت بندگان را بر اعمال ایشان مترتب نمی‌کند، بلکه مقداری از آن‌ها را ظهور می‌دهد تا انسان ها برگردند «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» و مراد از این رجوع، رجوع به رحمت است، رجوع خاص است.

*غفلت؛ دلیل هجوم امور ناگوار به انسان

در روایات فراوانی به این مطلب اشاره‌شده است که هر امر ناگواری که به انسان می‌رسد، به‌حسب مراتب ایمان انسان و در اثر یک مخالفت، یک رذیله یا غفلتی است که مرتکب شده است.

غفلت واژه عامی است که همه این مراتب را شامل می‌شود، منتهی یک مراتب خاصی است و ما مراتب عالی آن را زیاد نمی‌توانیم درک کنیم. قرآن کریم ذکر می‌کند که حضرت یونس علی نیبنا و آله و علیه السلام به‌حسب مرتبه نبوت معصومانه خودشان به آن مبتلا شدند. لذا مترتب شدن آثار برای هرکسی به‌حسب مرتبه ایمانی اوست، «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمین‏»  حضرت یونس (ع) وقتی‌که پیام حق‌تعالی بر نزول عذاب را رساند برای اینکه به غضب الهی مبتلا نشود خیلی در بین جمعیت نماند و گویا به‌طورکلی از برگشت قومش به‌سوی رحمت الهی مأیوس بود و گویا رحمت الهی را به آن وسعتی که اولیاء دیگر الهی به آن وسعت می‌دانستند، آن حضرت نمی‌دانست «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى» و یقین کرد که ما بر او تنگ نمی‌گیریم اما بر ایشان تنگ گرفتند و در فشار قرارش دادند و حق متعال خواست که او را قدری در تنگی قرار بدهد که آن حقایق بیشتر برایش آشکار بشود و بیشتر به سعه رحمت الهی پی ببرد. لذا در سه ظلمت قرار گرفت، «فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ» ظلمت شب، ظلمت دریا و ظلمت شکم ماهی، این ظلمت‌ها، انسان را در تنگناهای خیلی سختی قرار می‌دهد و خود ما که در این ظلمت قرار می‌گیریم کانه بیچاره می‌شویم و هیچ کاری نمی‌توانیم انجام بدهیم و همواره مترصد یک روزنه هستیم تا گشوده بشود و حرکت و تنفسی ایجاد بشود.

در اینجا عبارت «فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ» بیانگر توبه آن حضرت است که ایشان به این حقیقت رسید و این حقیقت را یافت و انسان باید در آن وادی قرار بگیرد تا وجوداً تقاضای گشایش بکند و دستگیری حق‌تعالی همان‌جا حاضر بشود و در این زمینه روایات متعددی است غرض این است که در روایات فرموده‌اند: هرکسی به‌حسب رتبه ایمانش ممکن است در این عقوبت‌های الهی قرار بگیرد، و در این حالت قدری دلیل گریه‌ها و ناله‌های حضرات ائمه در ادعیه معلوم می‌شود که این‌ها از چه اموری نالان هستند چراکه درجه معرفت آن‌ها خیلی بالاست و برای ما قابل‌تصور نیست، لذا همواره از این غفلت‌های عام البلوای ما ترس دارند که این غفلت‌های ما به لحاظ آن‌ها اطاعت است اما آن‌ها در درجه‌ای از معرفت و اطاعت هستند که این ارتباطات عادی را هرچند به‌حسب دستور حق به‌تمام‌معنا انجام می‌دهند اما برای خودشان معصیت حساب می‌شود، لذا رسول خدا در نیمه‌های شب از بستر بلند می‌شوند و ناله می‌کنند و این بیانات را خطاب به خدای متعال عرضه می‌دارند: «اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّی صَالِحَ مَا أَعْطَیْتَنِی أَبَداً- اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا»  و در ضمن عبارت لطیفی می‌فرمایند: مرا به خودم وا‌مگذار، واگذاردن اولیاء الهی به خودشان درجه خودشان است و به حضرت عرض کردند شما دارای مقامی هستید که خدای متعال در شان  شما فرموده است: «لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَ یَهْدِیَكَ صِراطاً مُسْتَقیما»  پس چرا چنین حالاتی دارید؟ حضرت فرمود برادرم یونس یک آن به خودش واگذار شد و آن‌گونه شد که شد  .

وَ اعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِینَ فِی مَوْضِعِ الْكِبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَةِ.

*دستورات شرع مقدس جنبه‌ تربیتی دارد

خدای متعال درعین‌حالی که ارحم‌الراحمین است و به تعبیر دیگری انعطاف‌پذیرترین موجودات است، که رحمتش را به نحو بسیار ظریف و لطیف که خیلی از آن‌ها را ما تا در آن رحمت قرار نگیریم متوجه نمی‌شویم و درنهایت این اوصاف لطیف قرارداد اما درعین‌حال در جای خودش درنهایت اوصاف متجبرانه هم قرار دارد یعنی درجایی که موجودی حالت سرسختی و عدم انفعال داشته باشد، آن آثار رحمت در او دیگر ظهور نمی‌کند، به‌عنوان‌مثال در مقایسه موجودات با یکدیگر، ما سنگ را مظهر عدم انعطاف می‌دانیم توقعی نمی‌رود که در دل‌سنگ آب پیدا بشود آب مظهر رحمت و انعطاف‌پذیری است، خدای متعال نسبت به موجودات و انسان، ظهورات گوناگونی دارد، هر موجودی که از این حالت تجبر الهی بهره‌ای داشته باشد، آثار کمال از او کمتر ظهور می‌کند و انسان اگر بخواهد چنین حالتی را داشته باشد، از آن کمال مطلق به دور است. لذا حالات نفسانی که نسبت به‌حق یا به بندگان حق‌تعالی برای انسان چنین حالت کبریائی و عظمت را بیاورد هرچند در مقام عمل انسان آن را پیاده نکند اما آن حالت در باطنش باشد به همان مقدار از ساحت قرب الهی دور است لذا فرمودند: اگر انسان نگاه متکبرانه به کسی بکند تکبر یک امری است که در حرکات انسان ممکن است ظاهر بشود شنیدن انسان شنیدن متکبرانه بشود و حرف زدن انسان حرف زدن متکبرانه باشد، باید انسان حساب بکند که علاوه بر این‌که این رفتارش بر اساس دستورات شرع باشد، در روابط اجتماعی از چه حالاتی از حالات نفسانی‌اش ظهور می‌کند، ممکن است کسی برای دیگری خیرخواهی هم داشته باشد اما این را از روی صفت حسد بیان کند لذا باید در ا عمال و رفتار و اوصافمان دقت زیادی بکنیم هرچقدر دقت انسان بیشتر باشد سعی می‌کند که این حالت‌های نفسانی‌اش را هم کنار بگذارد، لذا دستورات شرع مقدس همواره جنبه‌های تربیتی دارد و فرموده‌اند انسان فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی داشته باشد و این فعالیت‌ها به‌حسب طبیعتش یک خطورات و گاهی حالت‌های نامطلوب را در نفس انسان می‌آورد اما انسان توجه داشته باشد که دچار این حالات منفی نشود.

امام علی (ع) در فرمانشان به مالک اشتر  این نکات ظریف را تنبه داده است که ای مالک بدان که تو با چه کسانی ارتباط برقرار می‌کنی؟ چه می‌کنی؟ تو وظیفه‌ات را انجام می‌دهی نه اینکه بر آن بزرگی بفروشی، یک‌وقتی کسی خدمتی می‌کند که همراه باحالت بزرگی فروختن است، این خدمتش به‌حسب باطن ضایع می‌شود اما کسی خدمتی می‌کند به لحاظ اینکه وظیفه‌اش است و دستورات شارع مقدس بسیار لطیف است و جنبه‌های ظریف روانی انسان را نشان می‌دهند.

پی‌نوشت‌ها

انبیاء 87

تفسیر قمی، ج‏2، ص: 75

فتح 2

در تفسیر قمی ج‏2، ص: 75 آمده است: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فِی لَیْلَتِهَا فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ- فَدَخَلَهَا مِنْ ذَلِكَ مَا یَدْخُلُ النِّسَاءَ- فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِی جَوَانِبِ الْبَیْتِ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَیْهِ- وَ هُوَ فِی جَانِبٍ مِنَ الْبَیْتِ قَائِمٌ- رَافِعٌ یَدَیْهِ یَبْكِی وَ هُوَ یَقُولُ «اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّی صَالِحَ مَا أَعْطَیْتَنِی أَبَداً- اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِی عَدُوّاً وَ لَا حَاسِداً أَبَداً- اللَّهُمَّ لَا تَرُدَّنِی فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِی مِنْهُ أَبَداً» قَالَ فَانْصَرَفَتْ أُمُّ سَلَمَةَ تَبْكِی- حَتَّى انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِبُكَائِهَا- فَقَالَ لَهَا مَا یُبْكِیكِ یَا أُمَّ سَلَمَةَ فَقَالَتْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا أَبْكِی وَ أَنْتَ بِالْمَكَانِ الَّذِی أَنْتَ بِهِ مِنَ اللَّهِ- قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ- تَسْأَلُهُ أَنْ لَا یُشْمِتَ بِكَ عَدُوّاً أَبَداً وَ لَا حَاسِداً- وَ أَنْ لَا یَرُدَّكَ فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذَكَ مِنْهُ أَبَداً، وَ أَنْ لَا یَنْزِعَ عَنْكَ صَالِحَ مَا أَعْطَاكَ أَبَداً- وَ أَنْ لَا یَكِلَكَ إِلَى نَفْسِكَ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً- فَقَالَ یَا أُمَّ سَلَمَةَ وَ مَا یُؤْمِنُنِی- وَ إِنَّمَا وَكَلَ اللَّهُ یُونُسَ بْنَ مَتَّى إِلَى نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ- فَكَانَ مِنْهُ مَا كَانَ.

شود به نامه 53 نهج‌البلاغه


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در یکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت 08:07 ق.ظ


دعای امام سجاد (ع) برای دفع اشرار

 

دعای امام سجاد (ع) برای دفع اشرار

امام سجاد علیه السلام، در فرازی از صحیفه سجادیه از بندگان شرور به خدا پناه می برد.

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَام‏:... وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِكَ، وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِكَ وَ بِأَوْلِیَائِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ.

امام سجاد علیه السلام ـ در دعایش ـ عرضه می دارد: بارالها! ... قلبم را از وحشت بندگان شرورت بپوشان و اُنس به خود و دوستان و فرمانبرانت را به من ببخش.

الصحیفة السجادیة، ص: 106.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 08:41 ق.ظ


در روزه داری تنها به نخوردن و نیاشامیدن اکتفا نشود

در روزه داری تنها به نخوردن و نیاشامیدن اکتفا نشود

در ماه رمضان تنها به نخوردن و نیاشامیدن به عنوان روزه داری بسنده نکنیم، مراقب چشم، زبان، گوش، دست، پا و قلم خود نیز باشیم تا به تقوای الهی برسیم. اهمیت روزه در کلام خداوند: در سوره مبارکه بقره خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید که روزه برای شما قرار داده شده است، همانطور که برای امت های پیشین نیز قرار داده شده است.

وی با استناد به روایات، روزه را سپری در برابر آتش جهنم برای ما در روز قیامت و درباره هدف روزه: خداوند هدف از روزه را در قرآن کریم، رسیدن به تقوا معرفی می کند. اسلام از جانب خدا به چهره قرآن و به دست نبی مکرم اسلام(ص) به سمت ما انسان ها رسیده تا با همان فطرت پاکی که خداوند برایمان قرار داده است، باقی بمانیم.

درباره تقوا تقوا نگهدارنده انسان ها از گرفتار شدن به مسیرهای انحرافی و خطرات موجود در راه رسیدن به خداست. انسان در مسیر مستقیم به سمت خداوند، با موانع و پستی و بلندی هایی روبروست که تقوا موجب می شود که انسان ها به سلامت از این مسیر عبور نماید.

با اشاره به درجات روزه: روزه دارای سه نوع روزه هستند، نخست، روزه عوام است که در طی روز نمی خورند و نمی آشامند، روزه دیگر، روزه خواص است که علاوه بر نخوردن و نیاشامیدن، اعضا و جوارح بدنشان نیز روزه است.

روزه سوم، روزه کسانی هستند که علاوه بر حفظ خود از خوردنی ها و آشامیدنی ها و کنترل اعضا و جوارحشان، در ذهنشان نیز غیر از خدا راه نمی دهند؛ این روزه نشانه رسیدن انسان به تقواست.

آثار و برکات رسیدن به تقوای الهی: اهل تقوا انسان هایی استوار و محکم در دین خود هستند، تقوا انسان را از حسادت و و حیله دشمن حفظ می کند، خداوند همراه اهل تقواست، تقوا انسان را از مشکلات و بن بست های زندگی نجات می دهد، تقوا موجب می شود عیوب اعمال برطرف گردد، تقوا موجب بخشودگی گناهان می شود، خدا اهل تقوا را دوست دارد، تقوا  موجب قبولی اعمال می گردد، افراد با تقوا پیش خدا عزیز و محترم هستند، خداوند به انسان های با تقوا در دنیا و آخرت بشارت داده است، اهل تقوا  از آتش جهنم نجات می یابند و اهل تقوا وارد بهشت می  شوند.

این که انسان وظیفه دارد نسبت به فراگیری تعالیم دینش، تلاش کند، متأسفانه در جامعه ما برخی عوام درس نخوانده و ناآگاه به معارف دینی، وارد شده و در باره دین نظر می دهد که این اشتباه است.

در ماه رمضان تنها به نخوردن و نیاشامیدن به عنوان روزه داری بسنده نکنیم، مراقب چشم، زبان، گوش،  دست، پا و قلم خود نیز باشیم تا به تقوای الهی برسیم.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 08:36 ق.ظ


انتقام الهی چگونه محقق می شود؟(قسمت اول مقاله ودنبالش او درقسمت دوم)

انتقام الهی چگونه محقق می شود؟

ائمه (ع) در لسان ادعیه نحوه رابطه روحی و معنوی انسان با حق متعال را بیان می‌کنند و به ما می‌آموزند خدای متعال را دارای چه اوصاف کمالیه، جمالیه و جلالیه بدانیم تا خود را با ظهور این اوصاف تطبیق و زمینه‌های ظهور این اوصاف در خود را محقق کنیم.

أَیْقَنْتُ أَنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ

ادعیه مبین نحوه رابطه روحی و معنوی انسان با معبودند

ائمه (ع) در لسان ادعیه نحوه رابطه روحی و معنوی انسان با حق متعال را بیان می‌کنند و روشن می‌کنند که این رابطه چگونه برقرار می‌شود و به ما می‌آموزد که ما خدای متعال را دارای چه اوصاف کمالیه، جمالیه و جلالیه بدانیم تا خود را با ظهور این اوصاف تطبیق و زمینه‌های ظهور این اوصاف در خود را محقق کنیم.

خداوند متعال دارای اوصاف جمالیه ای است که اوصاف جمالیه عمدتاً نشان‌دهنده توجه خاص از ناحیه حق‌تعالی به مخلوق است و آثارش افاضه فیوضات است و دارای اوصاف جلالیه است که نشانه‌اش منع از امور ناگوار، ناملایم، در عالم یا در وجود انسان است.

*مراتب مختلف صفت رحمانیت حق متعال

این کلی مسئله بود لکن این مسئله باید به‌صورت جزئی‌تر موردبررسی قرار بگیرد که در اول دعای افتتاح این جزئیات را برای ما بیان می‌کنند که مقتضای ظهور صفت ارحم‌الراحمین خدای متعال در کجاست. همان‌طور که عرض شد حق‌تعالی یک رحمانیت مطلقه دارد که مقتضایش ظهور موجودات و کمالات تکوینی ایشان است و دومین ظهور مرتبه صفت رحمانیت حق‌تعالی به گونه خاص است که تنها در موجودات صاحب شعور این صفت ظهور و بروز می‌کند، که آن را به‌عنوان صفت رحیم حق‌تعالی مطرح می‌کند، که این صفت عام است از جهتی و خاص است از جهتی، که در روایات هم این مطلب ذکرشده است، عام است برای مؤمن و کافر، ولی تنها انسان مؤمن از آن بهره‌مند می‌شود که مقتضای آن ظهور دین برای این موجود است که دین هم یک آثار و لوازمی دارد که اگر کسی اعتقاداً و عملاً تحت لوای دین برود یا به‌گونه‌ای اعتقاداً برود با تبصره‌هایی که در روایات است شخص موفق به عمل نشود، جنبه اعتقادی در او نسبت به جنبه عملی غلبه داشته باشد با جزئیاتی که در بحث خودش هست، آثاری بر آن مترتب می‌شود و خدای متعال این آثار را مترتب می‌کند و عنایات ویژه‌ای به این انسان می‌کند و روایات فراوانی که در رابطه با آثار ایمان برای مؤمنان آمده است، ظهور وسیع‌تر آن صفت رحیمیت خدای متعال است. در پرتو همین صفت، اگر کسی برخورد عاصیانه ای با دین کرد، از مواهب دین که در حقیقت مواهب عنایات الهی است که به‌صورت صفت رحیمیت خدای متعال در وجود عبد ظهور پیدا می‌کند محروم است. منتها می‌تواند مجدداً به این آثار نائل بشود و آن هنگامی است که عبد نفسش را به‌طور کامل متمرد قرار ندهد. حالت توبه‌ای داشته باشد. حالت تلبس به عمل صالحی داشته باشد که توبه هم با جنبه توبه زبانی و هم عملی که اصلش همان تدارک و انجام اعمال صالح است محقق می‌شود، در چنین موطنی ظهور صفت ارحمیت خدای متعال خواهد بود و انسان هر مقدار در کسب فضایل نفسانی حرکت کند، خودش را به رساندن به این صفت خدای متعال و ظهور دادن صفت حق در خودش بیشتر نزدیک می‌کند.

*قرب الهی و چگونگی تحقق آن

قرب انسان شئون مختلفی دارد. عمدتاً قرب انسان به همین ظهور اسماء و صفات الهی در وجود خودش است و اولین مرتبه‌اش این است که فرمودند شما به اوصاف شریفه متصف بشوید، اما از دیدگاه معرفتی و توحیدی که دیدگاه عمیق‌تری است، نفس آدمی قابلیت ظهور صفت الهی را پیدا می‌کند که اجمالاً در آیات قرآنی هم به این مطلب برخورد می‌کنیم.

یکی از اوصافی که خیلی به ظهور صفت ارحم‌الراحمین حق‌تعالی در نفس انسان نزدیک است، صفت عفو است که نسبت به دیگران داشته باشیم. اولاً عفو در مرحله لغزش‌هاست و ثانیاً عفو در برخوردهای نامناسب اخلاقی است که انسان نفسش را به‌گونه‌ای نسازد که در برابر این برخوردها سریعاً انتقام بگیرد، وقتی به این برخورد ناگوار توجه می‌کند، آن را بپوشاند، در نفسش این لغزش را بپوشاند، و به آن ترتیب اثر ندهد. لذا قرآن کریم نسبت به مسئله قتل که شخصی شخص دیگری را می‌کشد حق قصاص را مطرح می‌کند اما می‌فرماید: اگر ببخشید بهتر است این بخشش انسان نسبت به گناه طرف مقابل که نظام حقوقی و قضایی احکامی را برای عمل او ایجاب کرده است این زمینه را فراهم می‌کند که این نفس به مراحل عفو الهی نزدیک بشود، البته در برابر کسانی که دستورات دین را زیر پا می‌گذارند می‌فرماید: «وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی‏ دینِ اللَّه‏»  در برابر دین الهی شما هیچ رأفتی نشان ندهید، خدای متعال غیور است، «إنَّ اللَّهَ تَعالى غَیُورٌ وَ یُحِبُّ الْغَیْرَةَ، وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها» ، خداى تعالى غیرتمند است و غیرت را دوست دارد و از سرِ غیرت اوست كه‏ تمام گناهان ظاهرى و باطنى را حرام نموده است. اموری را به صلاح خود بشر منع کرده است و در برابر این نباید انسان انعطافی نشان بدهد.

*ترحم به دیگران و زمینه ظهور رحمت الهی

وقتی انسان در برابر شخص مظلوم و ضعیف و یک فریاد زننده، حالت ترحم پیدا می‌کند این زمینه روحی را در او فراهم می‌کند که خداوند متعال در وجود او عنایت خاصی بکند لذا فرمود: «إرحَم تُرحَم»  مهر و محبّت بورز تا مورد مهر و محبّت قرارگیری.

اگر رحمت کنی، مورد ترحم قرار می‌گیری، حالا یک‌وقت مورد ترحم از ناحیه سایر انسان‌هاست که این رحمت از ناحیه دیگران هم ظهور رحمت الهی است چراکه هیچ صفتی در عالم بدون اذن الهی ظهور نمی‌کند یعنی خداوند متعال نفوس دیگران را به‌گونه‌ای آفریده است که منعطف است به نفوس دیگران، خوب دقت کنیم و با روایات سرسری برخورد نکنیم، در بحث روزی و رزق حضرت به شخصی می‌فرمایند: تو ناراحت روزی نباش، دکان خودت را بازکن و جلو دکانت را هم جارو بزن و بنشین، بقیه کارها باخداست، تو زمینه را فراهم کن، آن‌کسی که به ذهن طرف مقابل می‌اندازد که با تو ارتباط برقرار کند خداست، «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین‏»  بى‏تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است؛ رزاقیت خداوند متعال بدون واسطه نیست، اوست که به ذهن کسی می‌اندازد که جنس خود را در مغازه خالی کسی قرار بدهد و او هم آن جنس را بفروشد و مقداری را برای خودش بردارد، شما هم باید این جنس را قبول کنید و نگویید من جنسی برای فروش ندارم، او آمده تو هم بپذیر، طرف هم این کار را انجام داد و قدری پول عاید او شد، این‌ها روابط مخفی عالم است که ما‌ نمی‌فهمیم و حضرات معصومین با این بیانات ساده برای ما بیان کرده‌اند ولی ما باید عمیق بنگریم.

حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام به خداوند متعال عرض کرد خدایا من می‌خواهم محبت این فرزند را از دل مادرش خارج کنی تا ببینم چه می‌شود، حضرت حق این کار را کرد و مادر بچه را به حال خودش رها کرد و کودک شروع به گریه و زاری کرد و مادر به او توجهی نداشت، بعد عرض کرد می‌خواهم این محبت را دوباره برقرار کنی، خداوند محبت را ایجاد کرد و یک‌مرتبه مادر به دنبال این کودک می‌دوید و فریاد می‌زد برایت بمیرم، غرضم از ذکر این روایات این بود که این روابط را سردمدار و زمامدار این عالم یعنی خداوند متعال قرار داده است لذا فرمودند شما زمینه‌ها را فراهم کنید ما این روابط را ایجاد می‌کنیم، روابط الی‌ماشاءالله است.

در امور سیاسی؛ اجتماعی و خانوادگی نیز این‌چنین است اما زمان می‌برد و ما هم نمی‌دانیم که چه موقع این روابط حاصل می‌شود می‌گوید تو این کار را انجام بده و ضرر نمی‌کنی، طرف مقابل هم اگر نداشت خوب نداشت، عمده دستورات اسلام سفارش یک‌طرفه است، این‌که من مقابله‌به‌مثل کنم و بگویم اگر این آقا این کار را کرد من هم می‌کنم، این‌طور قضیه دور می‌شود که اگر طرف مقابل رحم نکرد من هم رحم نکنم، خیر تو رحم کن ولو اینکه به رحم او نرسی این خودش کمالی برای توست.

موسی بن جعفر (ع) در اواخر عمر شریفشان یکی از پسرعموهایشان در محفل ایشان حاضر شد و حضرت در میان جمعیت نیاز او را برآورده کرد و فرمود نزد هارون توطئه نکنی و در خون من شریک نشوی، او هم پول را گرفت و رفت و بعدازاینکه رفت حضرت فرمود او می‌رود و توطئه می‌کند، اطرافیان گفتند شما که می‌دانستید چرا این کار ر ا انجام دادید؟ حضرت فرمود من صله خودم را انجام دادم اما وقتی ظرف قابل نباشد، در طرف مقابل تأثیر معکوس می‌گذارد و به این صفت الهی می‌رسد که «وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَة» غرض این است که این دیدگاه‌های مهم تربیتی است که ما باید داشته باشیم که دستورات شرع مقدس یک‌طرفه است و باید عمدتاً در جامعه رشد کند اما نباید افراد جامعه منتظر بمانند تا اعمال و رفتار ر ا موکول به دیگری بکنند لذا در اوامر کفائی فرمودند: یک نفر باید اقدام کند، اگر همه دست‌به‌دست بگذارند و بنشینند و کاری نکنند همه معاقب خواهند بود، شاید جهتش همین معنا باشد در اوامر کفائی این‌چنین است چه برسد به واجبات عینی که هیچ ربطی به دیگری ندارد، در مسائل اخلاقی هم این‌چنین است.

*رحمت الهی را برای همگان بخواهیم

انسان مؤمن برای رسیدن به عفو و رحمت الهی باید دیدگاهش وسیع باشد و عفو و رحمت را برای همگان طلب کند و در طلبش دید عمومی داشته باشد و دعاهایی که از ناحیه انبیاء در قرآن کریم آمده است نیز بیانگر همین واقعیت است مانند «رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ»  و «رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب‏»  این‌ها به این جهت است که این ظرف خیلی وسیع است و می‌خواهد این رحمت نشر پیدا کند، هر چه انسان شرح صدر داشته باشد، دلش می‌خواهد آن اوصاف جمالیه الهی بیشتر ظهور و نمود داشته باشد و این معنای دیگری از شرح صدر است لذا رابطه اولیاء الهی با مردم اینگونه است، از ناراحتی پیروانشان ناراحت می‌شوند، به این جهت که این‌ها مظهر چنین صفتی از صفات الهیه هستند.

شخصی در منزل مقداری ناراحت است می‌گوید روز جمعه است برویم خطبه‌های حضرت امیرالمؤمنین را گوش کنیم و نفس مولا به ما بخورد و حالمان جا بیاید، بعد از نماز حضرت در اتاقی که محل رجوع دیگران به ایشان بود تشریف داشتند، آنجا خدمت مولا رسید و


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 03:32 ب.ظ


انتقام الهی چگونه محقق می شود؟( قسمت دوم مقاله )

حضرت گرفتاری او را برایش بازگو کرد و آن شخص تعجب کرد که شما از کجا خبردارید؟ ولی‌الله رابطه خاصی دارد که ما نمی‌فهمیم و از همان روابط مخفی عالم است که ما نمی‌فهمیم حضرت فرمود: ناراحتی شما ناراحتی ماست و خیال می‌کنید ما از ناراحتی شما اطلاع نداریم؟ حضرت فرمود اول ما ناراحت می‌شویم، از مریضی شما ما مریض می‌شویم، ما چه رابطه لطیفی با دیگران داریم؟ هیچ، در عالم چنین رابطه‌ای بین انسان‌ها درک نمی‌شود، در همه زمان‌ها این‌چنین است.

این‌که گفته می‌شود برای صحت امام زمان باید دعا کنیم سؤال می‌شود مگر حضرت مریض می‌شوند یا نیاز به دعای ما دارند؟ اگر رابطه‌ها را اینگونه ملاحظه کنیم مسئله برایمان هضم می‌شود، چون امام قلب عالم امکان است، اولین تأثری که وجود انسان از ضوابط بیرونی چه گوارا و چه ناگوار پیدا می‌کند قلب است بعد اعضاء و جوارح است، به‌حسب ظاهر ما این عضو را می‌بینیم که متأثر شد، این به‌حسب ظاهر است اما به‌حسب باطن واقع خیر چون این عضو آنچه را که به‌حسب ظاهر از جریان خون و احساسات و عصب و امثال این‌ها دارد از مغز و قلب می‌گیرد این‌ها در روایات ما آمده و حالا روان شناسان بحث‌هایی می‌کنند و ما می‌گویم خوب این مسائل که کشف شد پس این روایات هم حل شد کشفیات روز مؤید این مسائل است اما ما باید معارفمان را با دید عمیق و از روایات بگیریم به‌عنوان نمونه عرض می‌کنم که مراجعه کنید به باب الاضطرار الی الحجة اصول کافی روایت سوم، هشام بن حکم رضوان‌الله علیه خدمت امام می‌رسد حضرت می‌فرماید: مباحثه تو با آن عالم اهل سنت بصره بیان کن، بعد از تعارفات عرض می‌کند حضرت می‌فرماید این همان استدلالی است که در کتب تورات و انجیل است تو حکمت آموخته‌شده‌ای و استدلال خیلی ساده‌ای بود که رابطه امام با مأموم را بیان می‌کند و طرف از جواب عاجز می‌ماند که نقش عقل یا قلب در وجود انسان چگونه است و نقش امام در عالم و در نظام اجتماعی و سیاسی انسان‌ها شبیه آن است.

وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَة

*انتقام الهی به چه معناست و چگونه محقق می شود؟

خدایا من یقین دارم تو شدیدترین عقاب کننده در جایگاه انتقام و عقاب کردن هستی، این همان صفت جلال الهی است که خدای متعال نمی‌خواهد کسی در برابر او به‌عنوان ربوبیت قیام کند، حالا ربوبیت اعتقادی یا ربوبیت عملی، از این صفت به کبریائی حق‌تعالی تعبیر شده است که در قسمت بعدی بیان می‌کنند و در روایات هم آمده است کبریائی مختص ذات ربوبی است منتهی خدای متعال در این عالم چون عالم اختیار و کسب تدریجی کمال است برای این انسان فرصت‌هایی داده است، عرض کردیم که رحمتش به‌گونه‌ای بر غضبش می‌چربد تا شخص به خاطر مخالفت با او حرکت می‌کند سریعاً او را مؤاخذه نمی‌کند و با ظهور رحمتش به این انسان فرجه می‌دهد و بستگی به زمان‌ها هم دارد، بستگی به درک‌ها هم دارد زمانی که درک‌ها ضعیف باشد فرجه الهی بیشتر است و زمانی که درک‌ها قوی‌تر باشد حجت بر او بیشتر تمام‌شده باشد، چه‌بسا فرصت کمتر است، لذا به فرعون چهارصد سال مهلت می‌دهد، به نمرود و امثال او به همین مقدار، و آن رحمت رحمانیه‌اش را هیچ‌گاه تا وقتی‌که بخواهد موجودی تحقق داشته باشد منع نمی‌کند، اگر منعی داشته باشد که منع هم‌معنا می‌شود، منع از رسیدن به رحمت رحیمیه است، یعنی خدای متعال ابزار درک واقعیات را در انسان گذارده ست و انسان اگر این ابزار را به‌درستی به کار بندد و با میل حق‌طلبش حق را بپذیرد به سایر رحمت‌های الهی می‌رسد و اما اگر نپذیرد، درعین‌حال خداوند متعال به او مهلت می‌دهد که از راه‌های گوناگون بتواند به‌حق برسد اما وقتی این شخص همه راه‌های رسیدن به‌حق را در خودش بست، اینجا دیگر از ناحیه خدای متعال افاضه خاص نمی‌شود، از عدم افاضه خاص خدای متعال ما صفت انتقام را انتزاع می‌کنیم، مقتضای صفت جمالیه خداوند متعال همواره ابتدا به فیض و اعطاء کمال است لذا هدایت در مرحله اول است و اضلال و اغوا در مرحله ثانی است، «یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاء»  یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ را باید به این معنا تفسیر کنیم، که شخص راه رسیدن به هدایت را در خودش بسته است، و دیگر به آن هدایت نمی‌رسد آن هدایت افاضه شده از جانب خدای متعال شامل این نمی‌شود و لذا این آیه خیلی صریح این اوصاف الهی را معنی می‌کند: «ْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»  وقتی فرعونیان راه کجی را رفتند خداوند متعال ایشان را در همان کجی نگه داشت و ابقاء کرد نه اینکه ایشان را کج کرد، خدای متعال ابتدائاً چنین افعالی ندارد و از عدم افاضه فیض عاماً یا خاصاً اینگونه اوصاف استفاده می‌شود و لذا حضرت می‌فرمایند: انسان باید هوشیار باشد که اگر خدای‌ناکرده به انتقام الهی برسد خودش زمینه انتقام را فراهم کرده است این آیه را خواندم و تکمیل کنم این بحث جزئیات بیشتری دارد و جنبه‌های تربیتی دارد که اگر عمری باشد بعداً عرض می‌کنیم «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»  یک فسادی می‌آ‌ید، زلزله و سیلی و از این قبیل امور می‌آید و از بین می‌برد، در دریا و خشکی، حضرت فرمود این به جهت اعمال است ایجاد اولیه دریا و وجود کشتی در آن و افاضه باد و امثال این‌ها، طبق آیاتی برای این است که انسان در مسیر کسب فیوضات الهی قرار بگیرد، اما اگر از این جنبه‌های رحمت شخص در جهت غضب استفاده کرد همین موجودی که رحمت است همین موجود غضب می‌شود همین آبی که تشنگی تشنه را برطرف می‌کند، برای شخص تشنه دیگری ایجاد آتش می‌کند، تشنگی او را بیشتر می‌کند، این‌ها همه به جهت آن روابط مخفی است که در عالم وجود دارد و خداوند متعال ولایتش را اینگونه اعمال می‌کند، تازه می‌فرماید: «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» تا به انسان نتایج برخی از اعمالش را بچشاند این هم به خاطر تنبه اوست لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ شاید بازگردد، یک دعا که می‌شود طوفان می‌ایستد یک دعا می‌شود زلزله ساکت می‌شود، باید ما همواره خود را در دامن رحمت بیکران الهی قرار بدهیم که از آن‌ها بهره‌مند بشویم.

پی‌نوشت‌ها

نور آیه 2

جامع السعادات: 1/ 239؛ صحیح مسلم: 8/ 101؛ سنن الترمذى: 2/ 317.

الأمالى، شیخ صدوق: 209، مجلس 37، حدیث 9؛ بحار الأنوار: 71/ 396، باب 28، حدیث 26.

ذاریات 58

-نوح 28

ابراهیم 41

نحل 93

صف آیه 5

روم 41


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 03:30 ب.ظ


چرا ملکوت آسمان ها را نمی بینیم؟!

چرا ملکوت آسمان ها را نمی بینیم؟!

رسول خدا صلی الله علیه و آله درحدیثی مهم ترین مانع دیدن ملکوت آسمانها را معرفی نمودند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله :لولا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومونَ على قُلوبِ بَنی آدمَ لَنَظَروا إلى مَلَكوتِ السَّماءِ؛

اگر شیاطین، گرد دلهای آدمیان نمی چرخیدند، هر آینه آنان ملكوت آسمان‏ها را مى ‏دیدند.

المحجّة البیضاء : ج2، ص125


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 03:12 ب.ظ


عواقب روزه خواری

 

عواقب روزه خواری

امام صادق (ع) درحدیثی عواقب روزه خواری را تبیین فرموده اند.

قال الصادق (ع)مَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ خَرَجَ رُوحُ الْإِیمَانِ مِنْه‏

امام صادق (ع) فرمودند :هر كس یك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى ‏شود.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 236

من لا یحضره الفقیه ج 2 ، ص 118


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 03:10 ب.ظ


سئوال رمضانی از آیت الله شبیری زنجانی

سئوال رمضانی از آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله شبیری زنجانی به چند استفتاء دربارۀ «استفاده روزه‌ دار از اسپری»، «داخل کردن اشیای غیرخوراکی در دهان»، «تمکین زن برای همسر روزه ‌خوار»، «سیگار کشیدن در ماه مبارک رمضان»، «احتمال پاک شدن از حیض قبل از طلوع فجر»، «تفاوت حکم روزه و نماز مسافر در حد ترخص» و «شک در ضرر داشتن روزه برای زنان باردار یا شیرده» را پاسخ گفتند.

رمضانی از آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله شبیری زنجانی به چند استفتاء دربارۀ «استفاده روزه‌ دار از اسپری»، «داخل کردن اشیای غیرخوراکی در دهان»، «تمکین زن برای همسر روزه ‌خوار»، «سیگار کشیدن در ماه مبارک رمضان»، «احتمال پاک شدن از حیض قبل از طلوع فجر»، «تفاوت حکم روزه و نماز مسافر در حد ترخص» و «شک در ضرر داشتن روزه برای زنان باردار یا شیرده» را پاسخ گفتند.

* استفاده روزه‌ دار از اسپری

پرسش: استفاده از انواع اسپری (اسپری آسم، مسکن درد دندان و خوشبو کننده دهان) در حال روزه چه حکمی دارد؟

پاسخ: اگر به ‌صورت مایع فرو نرود، اشکال ندارد.

* داخل کردن اشیای غیرخوراکی در دهان

پرسش: اگر روزه ‌دار وسایل و اشیای غیر خوراکی-مانند وسایل دندانپزشکی- را داخل دهان کند آیا روزه ‌اش صحیح است؟

پاسخ: صحیح است مگر آنکه با داخل شدن مجدد وسائل در دهان، رطوبت همراه آن فرو رود.

* تمکین زن برای همسر روزه ‌خوار

پرسش: آیا زنی که همسرش روزه نمی‌ گیرد و خودش هم به خاطر شیردهی فعلاً روزه نیست، جُنب شدنشان حرام است؟

پاسخ: تمکین زن از شوهری که بدون عذر شرعی روزه نمی گیرد، حرام است.

* سیگار کیدن در ماه مبارک رمضان

پرسش: حکم استعمال دخانیات در ماه رمضان چیست؟

پاسخ: به ‌صورت علنی حرام و در غیر این صورت هم بنابر احتیاط برای روزه ‌دار جایز نیست.

* احتمال پاک شدن از حیض قبل از طلوع فجر

پرسش: خانمی که حیض بوده، صبح متوجه می ‌شود که از خون حیض پاک ‌شده است و احتمال می ‌دهد قبل از طلوع فجر پاک ‌شده باشد؛ آیا روزه ‌اش صحیح است ؟

* تفاوت حکم روزه و نماز مسافر در حد ترخص

پرسش: آیا حکم نماز و روزه مسافر در حدّ ترخص تفاوت مى کند؟

پاسخ: در مسافرت شرعی با رسیدن به حد ترخص، نماز قصر می ‌شود ولی بطلان روزه با خروج از بلد است. همچنین است حکم مسأله در بازگشت از سفر.

* شک در ضرری بودن روزه در حال بارداری یا شیردهی

پرسش: خانمی باردار یا شیردهی که نمی ‌داند روزه برای خود و یا فرزندش ضرر دارد یا خیر، چه وظیفه ای دارد؟


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 02:51 ب.ظ


ماه رمضان اولین نفر در دنیا که روزه گرفت

ماه رمضان اولین نفر در دنیا که روزه گرفت

بر اساس برخی از روایات، اولین فردی که روزه گرفت، حضرت آدم(ع) بود. روایت در این باره چنین می‌گوید: «إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَى آدَمَ (ع)...»؛[1] هنگامی که حضرت آدم(ع) از میوه درخت ممنوعه خورد، آن میوه سی روز در شکمش باقی ماند. پس از آن بود که خداوند بر حضرت آدم و نسل او سی روز‏ گرسنگی و تشنگی را واجب نمود. و اگر در شب چیزی می‌خورند تفضلی است از جانب پروردگار.

این روایت تصریح دارد به این‌که اولین فردی که در تاریخ بشر روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود و تاریخ وجوب روزه بازگشت به خلقت آدم می‌کند.

اما طبق برخی از روایات، اولین شخصی که از پیروان پیامبر(ص) و از مسلمانان روزه گرفت، امام علی(ع) بود: «...قَالَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ کُنْتُ مَعَ النَّبِیِّ (ص) بِمَکَّةَ إِذْ وَرَدَ عَلَیْهِ أَعْرَابِیٌّ طَوِیلُ الْقَامَةِ عَظِیمُ الْهَامَةِ مُحْتَزِمٌ بِکِسَاءٍ وَ مُلْتَحِفٌ بِعَبَاءٍ قُطْوَانِیٍّ قَدْ تَنَکَّبَ قَوْساً لَهُ وَ کِنَانَةً فَقَالَ لِلنَّبِیِّ (ص) یَا مُحَمَّدُ أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ قَلْبِکَ فَبَکَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بُکَاءً شَدِیداً حَتَّى ابْتَلَّتْ وَجْنَتَاهُ مِنْ دُمُوعِهِ وَ أَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ وَثَبَ کَالْمُنْفَلِتِ مِنْ عِقَالِهِ وَ أَخَذَ بِقَائِمَةِ الْمِنْبَرِ ثُمَّ قَالَ یَا أَعْرَابِیٌّ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ سَطَحَ الْأَرْضَ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ لَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ سَیِّدِ کُلِّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَد وَ أَوَّلُ مَنْ صَامَ وَ زَکَى وَ تَصَدَّقَ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ حَمَلَ الرَّایَتَیْنِ وَ فَتَحَ بَدْراً وَ حُنَیْنَ ثُمَّ لَمْ یَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ قَالَ فَغَابَ الْأَعْرَابِیُّ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَبِی سَعِیدٍ یَا أَخَا جُهَیْنَةَ هَلْ عَرَفْتَ مَنْ کَانَ یُخَاطِبُنِی فِی ابْنِ عَمِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب...»؛[2] ابو سعید خدری می‌گوید؛ با رسول خدا در مکه بودم  که مردی اعرابی بلند قامت... وارد شد، گفت ای محمد .... پیامبر(ص) گریه‌ای شدیدی کرد به گونه‌ای که اشک بر صورت حضرت جاری شد.... بعد از فرمود ای اعرابی.... اولین کسی که روزه گرفت، زکات داد، صدقه داد، به سوی دو قبله نماز خواند، دوبار بیعت نمود، دوبار مهاجرت کرد.... امام علی(ع) بود.

پی نوشت‌ها:

[1]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏من لا یحضر الفقیه، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 2، ص 74، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413ق.‏

[2]. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین‏، ج 2، ص 331، دار الکتب الإسلامیة، قم، چاپ دوم، 1371ق.


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 02:43 ب.ظ


شرح دعای افتتاح جایگاه ادعیه در تعالی معنوی انسان

 

شرح دعای افتتاح

جایگاه ادعیه در تعالی معنوی انسان

اولیاء دین، ادعیه را صرفاً برای خواندن القاء نفرموده‌اند، بلکه در حقیقت بینش‌های خود را نسبت به خدای متعال ابراز داشته‌ و در این بینش‌ها جهات نقص انسان و اموری که رافع این نقص و نیازهاست و انسان را به نتیجه می‌رسانند بیان کرده‌اند.

ازآنجاکه ادعیه محتوی معارف گوناگون توحیدی و راهکارهای عملی و اخلاقی است، و اولیاء دین این ادعیه را صرفاً برای خواندن القاء نفرموده‌اند، بلکه در حقیقت بینش‌های خود را نسبت به خدای متعال ابراز داشته‌اند و در این بینش‌ها جهات نقص انسان و اموری که رافع این نقص و نیازهاست و انسان را به نتیجه می‌رسانند را بیان کرده‌اند. بزرگان از اساتید و علما مانند امام امت و علامه طباطبایی و شاگردان ایشان به این ادعیه عنایات ویژه‌ای داشتند.

یکی از این ادعیه، دعای شریف افتتاح است که با افتتاح به ثنای الهی آغاز می‌شود، دعای افتتاح نامیده شده است و در قسمت‌هایی از این دعا همواره ثنای الهی را بیان می‌کنند. آن‌طور که سلسله سند این دعا را صاحب اقبال، مرحوم سید بن طاووس بیان می‌کنند ظاهراً این دعا از ناحیه مقدسه است.

*حمد و ثنای الهی بهترین وسیله ارتباط با حق متعال

اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ

ازآنجایی‌که حضرات ائمه نهایت ادب را در برابر خداوند متعال مراعات می‌کردند و مظهر تام ادب الله بوده‌اند، این ادب، در اظهارات ظاهری هم باید ملاحظه شده باشد و لذا کمال توصیف و خواندن خدای متعال، به این است که عبد خود را در برابر خدای متعال، کسی و چیزی نداند و یگانه امتیاز توصیف و دعای اولیاء مخلص الهی، همین است که این حمد و توصیف را از جانب خدای متعال می‌دانند که از این طریق اظهار می‌شود.

لذا چه‌بسا این معانی و این واقعیات در الفاظ هم وارد بشود و بتوانیم این نکته را استفاده کنیم که برای ارتباط با حق‌تعالی، بهترین وسیله، ثنا به حمد الهی و مدح حق‌تعالی به آن کمالات ذاتیه و غیر ذاتیه ای است که حق‌تعالی دارد.

*حمد الهی و جایگاه آن در ارتباط با حق متعال

حمد الهی همواره بر سایر امور مقدم است. گر چه گاهی حمد با تنزیه همراه است، لکن در بیشتر ارتباطات با حق‌تعالی مخصوصاً ارتباط اولیاء الهی، مسئله حمد مطرح می‌شود. و اگر معنای وسیع حمد را بگیریم گاهی شامل لفظ الله‌اکبر هم می‌شود، همان‌طور که اگر معنای تسبیح را وسیع‌تر بگیریم که در جای خودش گفته می‌شود، مضمون کلمه شریف الله‌اکبر را هم شامل می‌شود و برای انسان مؤمن شروع کارها باید با توجه به کمالات وجودی حق‌تعالی باشد و این‌که فرموده‌اند: در شروع کارها به یاد خدای تعالی باشید، این یاد تنها یاد لفظی و مفهومی نیست بلکه یاد واقعی است که همان مضمون ذکر است.

*حقیقت ذکر و مفهوم آن

یاد و ذکر حقیقی آن است که مذکور به اوصاف کمالیه موردتوجه قرار بگیرد که با هر وجودی و امر وجودی، اولیت آن موجود بالذات و آن کمال بالذات محفوظ باشد. هر مقدار انسان به این حقیقت توجه داشته باشد، درجه‌ای از معرفت را کسب کرده است. ما نوعاً از این واقعیات غافل هستیم لکن فرموده‌اند: با عمل به این امور استحبابی تکرار این توجه ذهنی همواره تکرار بشود تا کم‌کم به آن توجهات قلبی برسد.

آن توجهی که کارساز است و توجه حقیقی است، همان توجه قلبی است که انسان ارتباط وجودی را بین وجود یا کمالات وجودیه با حق‌تعالی را درک کند. به‌هرحال چون خدای متعال کمال مطلق است، هیچ حقیقتی جز به آن کمال مطلق تحقق و بقاء ندارد. لذا درواقع این‌چنین است که در عالم افتتاح و شروعی جز به حمد الهی نیست. منتها کمال انسان این است که به این حقیقت توجه داشته باشد و این حقیقت را در کارهایش اعمال کند تا به نتیجه برسد.

این‌که در روایات فرمودند «كُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یُذْكَرُ بسم‌الله فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»  هر امر مهمی که با بسم‌الله شروع نشود، مقطوع و دم‌بریده است، شاید معنایش مقطوع بودن خارجی نباشد و ممکن است کاری بدون توجه به خداوند متعال شروع بشود و تمام هم بشود و از کاری که با بسم‌الله شروع‌شده مستحکم‌تر هم باشد، لکن این مطلب برای انسان مؤمن گفته‌شده است که مقتضای ایمان انسان مؤمن این است که کارهایش را به خدای متعال وصل کند که اگر این‌گونه نشد آن نتیجه ایمانی را ندارد. گر چه ممکن است نتیجه غیر ایمانی را داشته باشد، لذا در دنباله دعا حضرت برای تفهیم ما مسئله را تکمیل می‌کند که اگر انسان حمد را شروع می‌کند، باید توجه داشته باشد که شروع به حمد از ناحیه حق‌تعالی است و برای اینکه حمد واقعی باشد باید از ناحیه حق‌تعالی کمک گرفت و برای اینکه انسان مفهوم حمد واقعی را بفهمد باید کمالات را از غیر کمالات تمییز بدهد تا آن کمالات را به‌درستی به‌حق‌تعالی انتساب بدهد.

وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّك‏

توجه به این نکته مسئله مهمی است که در ارتباط با عالم، انسان چه اموری را به‌حق‌تعالی نسبت و چه اموری را نسبت ندهد و بداند که سیئات، مصائب و ... به‌حق‌تعالی نسبتی ندارد و جنبه کمالی نیست و از نقص موجود ظهور می‌کند.

گر چه سیئه و مصیبت به امر وجودی تکیه می‌کند، اما خود سیئه و مصیبت این‌گونه نیست، «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدیكُمْ»  لذا حضرت در ادامه دعا به خدای متعال عرضه می‌دارد «وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّك‏» تو با منتی که بر من می‌نهی کمک‌کننده بر آن راه حق و ثواب و صحیح هستی. یعنی خداوند متعال کارش خیر و حق است، لکن برای اینکه در انسان به‌صورت خیر و حق ظهور کند باید عنایت خاصی باشد که این انسان بخواهد در مسیر حق و ثواب حرکت کند و اگر انسان نخواهد در مسیر حق حرکت کند، قهراً از ناحیه حق‌تعالی حق ظهور می‌کند ولی در این ظرف به‌صورت باطل نمودار می‌شود «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها»  این‌یک حقیقتی است که وقتی داخل این ظرف می‌شود، به مناسبت این ظرف خار و خاشاکی هم همراه آن است و اگر جنبه رحمت در این ظرف غلبه کند، همه خار و خاشاک از بین می‌رود، انسان از وقتی‌که به مرحله درک و شعورمی رسد، همواره حق و باطل برای او نمایان می‌شود و خدای متعال هم تمایل به‌حق طلبی را در وجود او گذارده است ولی باید ابزار شناخت حق را که خدای متعال در او به‌صورت فطری قرار داده است، به‌طور صحیح به کار ببرد و به آن حق واقعی برسد، در این صورت خدای متعال همه مقدمات را برای او مهیا می‌کند، وقتی مقدمات به این صورت مهیا شد و حق ظهور کرد، این را منت الهی می‌نامند.

پی‌نوشت‌ها

سید أجل ابن طاوس در اقبال چاپ رحلى، ص 58 فرموده است: فصل فیما نذكره من دعاء الافتتاح و غیره من الدّعوات التى تتكرر كل لیلة الى آخر شهر الفلاح، فمن ذلك الدعاء الذّى ذكره محمد بن ابى قرة باسناده فقال حدثنى ابو الغنائم محمد بن محمد بن محمد بن عبد اللّه الحسنى قال اخبرنا ابو عمرو محمد بن محمد بن نصر السكونى رضىّ اللّه عنه قال سالت ابابكر احمد بن محمد بن عثمان البغدادى رحمه اللّه أن یخرج الى ادعیة شهر رمضان التى كان عمه ابو جعفر محمد بن عثمان السعید العمرى- رضى اللّه عنه و ارضاه- یدعو بها: فاخرج الى دفترا مجلدا باحمر فنسخت منه ادعیّة كثیرة و كان من جملتها و تدعو بهذا الدعاء فى كل لیلة من شهر رمضان فان الدعاء فى هذا الشهر تسمعه الملائكة و تستغفر لصاحبه، و تقول: اللّهم انى افتتح الثناء بحمدك الخ.

وسائل الشیعة، ج‏7، ص: 170

شوری 30

رعد 17


ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط رحمت الله شیخ نوری در چهارشنبه 19 خرداد 1395 ساعت 03:24 ب.ظ