تبلیغات
وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا) - نگاهی به زندگی پرورش یافته مکتب اهل بیت(ع) چرا به سعید بن جبیر فقیه زاهد و گریان می گفتند وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا) - نگاهی به زندگی پرورش یافته مکتب اهل بیت(ع) چرا به سعید بن جبیر فقیه زاهد و گریان می گفتند

نگاهی به زندگی پرورش یافته مکتب اهل بیت(ع)

چرا به سعید بن جبیر فقیه زاهد و گریان می گفتند

شاگردان مکتب امامان معصوم علیهم السلام همانند قلّه هایی هستند که از فراز آن، پرتو دیانت و تقوا و دانش رخ می نماید. آنان همانند چشمه سارانی هستند که از فیض چشمه جوشان خویش، دامن طبیعت را طراوت بخشیده و دیده بینندگان را روشنی می بخشند.

آنچه در ذیل می خوانید نیم نگاهی به زندگی پرخیر و برکت عابد زاهد و فقیه گرانسنگ سعید بن جبیر پرورش یافته مکتب اهل بیت (ع) است .

یکی از این شاگردان و شخصیت­ های نامی دوران صدر اسلام که از تابعین به شمار می­رود، سعید بن جبیر است. نام کامل او سعید بن جبیر بن هشام اسدی است. [1]در مورد کنیه او بین مورخین اختلاف است. برخی چون شیخ طوسی در رجال خود کنیه او را ابومحمد[2]  و برخی دیگر ابوعبدالله عنوان نموده اند [3] . سعید از مفسرین مطرح و مشهور در اسلام است.

وی در زهد، تقوا، شب زنده داری، دیانت و فقاهت معروف بود و در تفسیر قرآن، شهرت به سزایی داشت؛ زیرا او را از شاگردان مدرسه تفسیری عبداللّه بن عباس دانسته اند. سعید، بیشترین روایات خود را از وی نقل کرده است.

وی از دوستداران اهل بیت وتربیت یافتگان مکتب علوی بود و به نقل از ابن عباس می گفت: «کنا اذا اتانا الثبت عن علیٍّ لم نعدل به»؛ طریقه ما این است که وقتی چیزی از راه علی علیه السلام برای ما محرز گردیده باشد، هرگز از آن عدول نمی کنیم. [4]

زادگاه سعید:

گر چه سعید در سال چهل و پنج یا چهل و شش هجری در کوفه به دنیا آمد و دوران طفولیت و جوانی را همان جا گذراند و بعدها به مدینه رفت، ولی در اصل وی کوفی نیست و حبشی الاصل است، زیرا وی از موالی بنی والبه بن حارث از طایفه بنی اسد است. جبیر پدر سعید، در اصل حبشی بود و مدتی در خاندان بنی اسد به عنوان برده زندگی کرد و با ظهور اسلام و مسلمان شدن او، آزادی خود را به دست گرفت. شرایطسیاسی دوران زندگی او در حکومت امویان خلاصه می­شود و در برخی موارد شاهد مقابله سعید با سردمداران بنی امیه هستیم

 تحصیلات سعید:

در همان کودکی که استعداد و توانایی­های علمی سعید برای پدرش هویدا شد، او را به مدینه فرستاد تا از محضر بزرگان و صحابه رسول گرامی اسلام بهره ببرد. نخستین و مهم­ترین استاد او عبدالله بن عباس بوده است و سعید در محضر این صحابی گرانقدر به فراگیری قرآن، تفسیر، حدیث و دیگر علوم اسلامی پرداخت. پیشرفت وی به حدی بود که ابن عباس او را بر فرزندان خود نیز ترجیح می­داد. وی به حدی در کار خود خبره بود که ابن عباس اجازه نقل حدیث را به او داد.

مقام علمی سعید به حدی بود که ابن عباس درباره او خطاب به اهل کوفه گفته است: «تسألونی و فیكم سعید بن جبیر» با بودن سعید بن جبیر در میان خویش از من مسائل خود را می پرسید؟

سعید بن جبیر سال ها از محضر ابن عباس بهره علمی برد. وی شیدای کسب دانش بود؛ خودش می گوید: برای کسب حدیث به محضر ابن عباس می رفتم و به خاطر احترام و ابهتی که او داشت، در جلسه درس از وی چیزی سؤال نمی کردم بلکه منتظر بودم تا دیگران بپرسند و من یادداشت کنم؛ لذا بیشتر، گوش می دادم و بعد می نوشتم؛ به حدّی که بعضی روزها دفترم پر می شد و روی کفشم می نوشتم و گاهی از کف دستانم به عنوان کاغذ استفاده می نمودم. [5]

بعد از آنکه ابن عباس نابینا شد، وی بر کرسی فتوا نشست و هرچه مردم کوفه از او می پرسیدند، جواب می داد و ابن عباس گفته های او را تأیید می کرد.سعید بن جبیر علاوه بر یادگیری علوم از محضر عالمان و صحابه معروف، از آنان روایت نیز نقل می­کرد.

ویژه گی های سعید:

با این که وی در مدینه از ابن عباس و اساتید دیگری بهره برد، اما حضور وی در مدینه باعث شد تا وی  با اندیشه­ها و اخلاق خاندان پیامبر(ص) نیز آشنا گردید و از محضر امام سجاد(ع) بهره لازم را برد. بسیاری از مورخین و صاحبان کتابهای رجال، سعید را یکی از شاگردان و اصحاب امام سجاد ذکر نموده اند که به آن حضرت اقتدا می کرد و شدیدا از آن امام در محافل علمی و سیاسی دفاع می­نمود. [6] از فضل بن شاذان نقل شده است که در اوائل دوران امام سجاد(ع)، اصحاب خاص امام فقط پنج نفر بودند: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام الطویل و ابوخالد کابلی.[7] شاید به همین علت بوده است که برخی نویسندگان، سعید بن جبیر را شیعی مذهب دانستند.

 شیخ طوسی در کتاب رجال کشی روایتی از امام صادق(ع) آورده است که سعید بن جبیر به امام زین العابدین(ع) ارادت خاصی داشت و حضرت نیز وی را تحسین می­کرد، او فردی مستقیم بود و حجاج نیز به خاطر تشیعش او را کشت.[8]

سعید بن جبیر در شب زنده داری و انس با قرآن، نمونه و بی نظیر بود. برخی نویسندگان به سعید لقب فقیه بکّاء یعنی بسیار گریان را داده اند که علاوه بر عالم و فقیه بودن وی، دلیلی بر شب زنده­داری و عبادت وی نیز هست. گفته شده وی آن قدر گریه می­کرد که از حال می­رفت و غش می­کرد. او هر دو شب یکبار قرآن را ختم می­کرد و هر وقت به نماز می­ایستاد چون چوب خشب بود و گریه فراوان می­کرد. او در حال عبادت توجه خاص و خشوع عجیبی داشت. سعید بن عبید می گوید: سعید بن جبیر امام جماعت ما بود و چون به آیه مبارکه «اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون»؛ «در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می کشند.» می رسید، چند بار تکرار می کرد. [9]

سعید بن جبیر هر سال دوبار از شهر خارج می­شده که یکبار آن به قصد به جا آوردن حج و بار دیگر به جهت اعمال عمره بوده است.

فرزندان سعید:

عبدالملک و عبداللّه، فرزندان سعید بن جبیر هستنند که از پدر خود روایت نقل نموده اند.

شاگردان سعید:

علاوه بر عبدالملک و عبداللّه (دو فرزندش)، یعلی بن حکیم و ابواسحاق سبیعی و دیگران از محضر او استفاده نموده و حدیث نقل کرده اند. سعید بن جبیر همان طور که خود شیفته درس و بحث بود، نسبت به آموزش دانش به شاگردان خویش، توجه ویژه داشت. وی همیشه آنان را به فهم و تفقّه تشویق می نمود و با کنایات، اهمیّت دانش را به آنان گوشزد می کرد. یکی از شاگردانش به نام ایوب می گوید: سعید، حدیثی برای ما بیان کرد و ما از او خواستیم آن را دوباره بازگو نماید. وی با کنایه فرمود: «لیس کلّ حینٍ احلب فاشرب».[10] یعنی من هر زمان برای نوشیدن دوشیده نمی شوم، کنایه از این که شما بایستی هوشیار باشید و از فرصت ها بهره بگیرید.

دوران زندگی سعید:

وی تمام دوران زندگیش را در حکومت امویان گذراند. او درست در زمان خلافت معاویه به دنیا آمد و زمانی به نوجوانی رسید که عاشورا نیز حادث شد. لذا وی در دوران زندگیش شاهد قیام­های مختلف بر علیه امویان بود. قیام­هایی که در دوران زندگی او اتفاق افتاد، عبارت بود از: نهضت مدینه در سال شصت و سه، نهضت مختار در سال شصت و پنج، نهضت مطرف ثقفی در سال هفتاد و هفت، نهضت ابن اشعث در سال هشتاد و یک، نهضت زید بن علی در سال هشتاد و سه.

با توجه به این مطلب که وی از محضر اساتیدی کسب علم نموده بود که تقریبا با این نوع حکومت مخالف بودند،­  وی نیز جزء کسانی بود که در برابر امویان موضع گرفت. با به حکومت رسیدن عبدالملک مروان و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی بر عراق و ظلم و ستم حجاج، وی مجبور به فرار به دیگر مناطق اسلامی شد..

سعید، مدتی در کوفه به عنوان «قاضی القضات» انجام وظیفه کرد. آنگاه که حجّاج به ولایت کوفه منصوب گردید، وی حکم تکفیر او را داد. حجّاج به ناچار از کوفه عزل گردید و به مکه رفت. سعید، با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث علیه حجّاج قیام کرد که البته سپاه عبدالرحمن شکست خورد.

به دستور حجاج هر یک از یاران ابن اشعث که دستگیر شدند، گردن زده ­شدند. سعید به قزوین رفت و یک شب را در مسجد توت این شهر گذراند و از آن جا به اصفهان گریخت و در آن جا پناه گرفت. وی در آن سرزمین نیز دست از کارهای علمی خود برنداشت و به تدریس و تحقیق پرداخت. حجاج به عامل خود در اصفهان نوشت كه او را دستگیر كند. عامل نخواست او را بیازارد، لذا در خفا به او پیغام داد كه فرار کند و از او دور شود. بعد از آن به قم رفت و شش ماه در قم ماند، بعد از آن او به آذربایجان رفت، مدتى در آن­جا اقامت کرد تا سخت به ستوه آمد و دلتنگ شد، لذا وی در این اوضاع به مکه رفت و به این شهر امن الهی پناه برد. با مرگ عبدالملک مروان، پسرش ولید به حکومت رسید و طبق دستور او خالد قسری فرماندار مکه، سعید را دستگیر کرده و نزد حجاج بن یوسف ثقفی فرستاد.

شهادت سعید:

 

وقتی سعید را نزد حجاج آوردند، میان آنان سوالات و پاسخ­هایی رد و بدل شد که موجبات خشم حجاج را فراهم آورد. حجاج نخست به سعید گفت: مگر هنگامى كه به عراق آمدم تو را گرامى نداشتم؟ سپس كارهایى را كه براى سعید انجام داده بود، بازگو كرد. سعید گفت: آرى همین گونه است. حجاج گفت: پس چه چیزى تو را بر خروج بر من واداشت؟ گفت: بیعت ابن اشعث بر گردنم بود، وانگهى مرا سوگند داد. حجاج خشمگین شد و گفت: براى دشمن خدا بر خود تعهدى مى‏بینى كه آن را براى خدا و امیرمؤمنان احساس نمى‏كنى. آن گاه حجاج گفت: به خدا قسم من تو را خواهم كشت. سعید گفت: اگر چنین كنى من سعید (نیك‏بخت) هستم چنان كه مادرم مرا سعید نامیده است.

در بخشی از مناظره سعید با حجّاج چنین آمده است:

ـ حجّاج: اسمت چیست؟آرامگاه سعید بن جبیر

ـ سعید: سعید بن جبیر.

ـ نه، تو شقی بن کثیر هستی.

ـ مادرم نام مرا بهتر از تو می دانست.

ـ تو و مادرت هر دو شقی هستید!

ـ تو عالم به غیب نیستی!

ـ دنیای تو را به جهنّم سوزان مبدّل می کنم!

ـ اگر می دانستم این کار به دست تو است، تو را به خدایی می پذیرفتم.

ـ عقیده ات درباره محمد چیست؟

ـ او پیامبر رحمت و پیشوای امت است.

ـ عقیده تو درباره علی چیست؟ او در بهشت است یا در جهنّم (العیاذباللّه)!

ـ اگر در بهشت و جهنّم رفتم، آنگاه جواب تو را خواهم داد.

ـ عقیده ات در باره خلفا چیست؟

ـ من وکیل مدافع آنان نیستم.

ـ کدام یک را بیشتر دوست می داری؟

ـ آنکه خدا از او خشنود و راضی باشد.

ـ کدام یک از آنان رضایت خدا را بهتر به دست آورده است؟

ـ العلم عنداللّه؛ او آگاه به اسرار است.

ـ نمی خواهی مرا تصدیق کنی؟

ـ دوست ندارم تو را تکذیب کنم.

ـ چرا نمی خندی؟

ـ چگونه خندیدن برای مخلوقی که از خاک آفریده شده است و آتش او را می خورد رواست؟

ـ وای بر تو ای سعید!

ـ برکسی که از جهنّم بیزار است و وارد بهشت می گردد، باکی نیست.

وسر انجام حجاج در دهم ماه رمضان یا شعبان سال 94 یا 95 ق فرمان قتل وی را داد.

بر سکّوی شهادت:

پس از آنکه سعید خود را آماده شهادت کرد، حجّاج به او گفت: تو را می کشم، حال نوع کشتن را خودت انتخاب کن! سعید گفت: تو مختاری؛ زیرا به خدا سوگند! به هر نحوی مرا بکشی، خدا هم تو را به بدترین وضع خواهد کشت!

حجّاج گفت: منظورت این است که تو را عفو کنم؟

سعید گفت: اگر عفو شدم، خدا بر من منّت نهاده است و تو تبرئه نخواهی شد.

حجّاج گفت: او را با شمشیر بکشید!

سعید خندید!

حجّاج پرسید: برای چه خندیدی؟

ـ از جسارت تو بر خدا و حلم او نسبت به تو خندیدم!

ـ هرچه زودتر گردن او را از بدنش جدا کنید.

سعید رو به قبله نمود و این آیه مبارکه را زیر لب زمزمه کرد: «وجّهتُ وجهی للذی فطرالسموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشرکین»[11]؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.

حجّاج گفت: او را در جهت مخالف قبله قرار دهید.

وقتی صورتش را از قبله برگرداندند، این آیه را تلاوت کرد: «فاینما تولّوا فثمّ وجه اللّه»[12]؛ و به هرسو رو کنید، خدا آنجاست.

حجّاج گفت: صورتش را بر زمین بگذارید. چنین کردند. او نیز این آیه را قرائت کرد: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم ومنها نخرجکم تارةً اخری»[13]؛ شما را از آن (زمین) آفریدیم و در آن باز می گردانیم؛ و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم.

حجّاج دستور ذبح او را داد. سعید گفت: بعد از شهادتین، جانم را بگیر تا روز قیامت در حالی که دست هایت به خون من آغشته است، مرا ملاقات کنی.

سرانجام سر سعید را از بدنش جدا کردند. در حالی که سر روی زمین آغشته به خون غلطیده بود، کلمه مبارکه «لا اله الاّ اللّه» را تکرار می کرد. سر ساکت نشد، تا اینکه حجّاج پای روی دهان غرقه به خون سعید نهاد، آنگاه سر سعید از ذکر بازماند!

سرنوشت شوم حجاج:

سعید در هنگام مرگ با خدای خود چنین نجوا کرد: «اللّهمّ لا تسلّطه علی احد... » خدایا این جانی را پس از من بر احدی مسلّط مگردان.

دعای سعید در حقّ او مستجاب شد و حجّاج پس از قتل سعید، آب خوش نخورد و در بدترین وضع به درک واصل شد و سعید بن جبیر آخرین نفری بود که حجاج او را کشت ، زیرا حجاج پس از قتل سعید بن جبیر مدت زیادی  زنده نبود و آكله در شكم او افتاد و از همین مرض به هلاکت رسید.

آورده اند: پس از شهادت مظلومانه سعید، حجاج پیوسته می­گفت: «سعید بن جبیر با من چه كار دارد كه هر وقت می­خواهم بخوابم گلوى مرا می­گیرد؟»

همچنین تا موقعی که حجّاج زنده بود، همواره سعید را در خواب می دید، در حالی که گریبانش را گرفته، می گفت: دشمن خدا! چرا مرا کشتی؟ حجّاج در این هنگام از خواب می پرید و می گفت: مالی و لسعید، مالی و لسعید؛ مرا با سعید چکار!

حجّاج در حال احتضار نیز مرتب بیهوش می شد و چون به هوش می آمد، می گفت: مالی و لسعید بن جبیر!15

دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند

ونیز آورده اند: حجّاج را در خواب دیدند و از او پرسیدند: خدا با تو چه کرد؟ گفت: در برابر هرکسی که کشتم، یک بار مرا کشتند، اما در برابر سعید بن جبیر، هفتاد بار مرا به قتل رساندند!

در سن سعید بن جبیر هنگام مرگ بین مورخین اختلاف است. برخی او را چهل و نه ساله و برخی سن او را پنجاه، برخی پنجاه و یک و برخی دیگر پنجاه و هشت ذکر نموده اند.

آرامگاه سعید:آرامگاه سعید بن جبیر

آرامگاه وی در منطقه واسط، حوالی شهر حیّ بغداد (محلّ شهادت او به دست حجّاج) است. قاضی نوراللّه شوشتری می نویسد: قبر او در واسط معروف است. عمارت سابق آستانه سعید به عصر صفویه باز می گردد که در قرن یازده هجری احداث شد. این مکان در سال 1378ق. به تشویق مرحوم آیة اللّه حکیم و به همّت شیخ عبدالامیر نجفی آل منام و اهالی تجدید بنا گردید.

این آستانه دارای یک صحن وسیع با چهار دروازه ورودی است. حرم، در وسط صحن قرار گرفته و اطراف حرم، ایوان سرپوشیده و در وسط، آرامگاه قرار دارد. بر بالای مقبره، گنبد زیبایی بنا شده است. [14]

سخنان حکمت آمیز سعید:

سعید دارای جملات گرانمایه ای است که یکی از آنها چنین است: «التوکل علی الله جماع الایمان»؛ یعنی توکل بر خداوند دربر گیرنده ایمان است، وبه تعبیر دیگر تبلور و تجلی ایمان در توکل بر خداوند است. [15]

پی نوشت ها:

[1]. برخی از مصادر این نوشتار بدین قرار است: الزرکلی، خیر الدین؛ الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، 1989 م، ج 8، ص 109 -  الذهبى، شمس الدین محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الكتاب العربى، 1413، ج 6، ص 366 - ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374ش، ج 6، ص 711 _ 720 - دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 94 – امین، سید محسن،  اعیان الشیعه ، چاپ بیروت ،ج 7، ص 234 _ 236 -  امین، سید حسن، مستدرکات اعیان الشیعه، چاپ بیروت، ج 1، ص 264 – سبحانی، جعفر، موسوعه طبقات الفقهاء، چاپ موسسه امام صادق قم، ج 1، ص 371 و 372 – عسقلانی، احمد بن حجر، تهذیب التهذیب، دار احیاء التراث العربی، ، ج 2، ص292 _294 ، رقم 2677- ابن جوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد؛ المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیة، ج 7، ص 6 - اصبهانی، ابی نعیم احمد بن عبدالله؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکتب العربی، 1407 ق، ج 4، ص 272 _ 274 - یوسف المزی، جمال الدین ابی الحجاج؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، مقدمه الدکتر سهیل ذکار، تحقیق الشیخ احمد علی عبید و حسن احمد آغا، بیروت، دارالفکر، 1414 ق، ج 7، ص  146 - مجالس الواعظین، ج 3، ص 111 - ابن الفقیه، ابو عبد الله احمد بن محمد بن اسحاق؛ كتاب البلدان، تحقیق یوسف الهادى، بیروت، عالم الكتب، 1416، ص 564- مقدسى، مطهر بن طاهر؛ آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعى كدكنى، تهران، آگه، 1374ش، ج 2، ص 923 - قمی، حسن بن محمد بن حسن؛ تاریخ قم، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى، تحقیق سید جلال الدین تهرانى، تهران، توس، 1361ش، ص 38 - وفیات الاعیان، ج 2، ص 372 _ 374- ابن فضل الله العمری، شهاب الدین احمد بن یحیی؛ مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابوظبی، المجمع الثقافی، 1423، ج 5، ص 615 - مروج الذهب، ج 2، ص 167 - الجزری، عزالدین بن الأثیر أبو الحسن على بن محمد؛ أسد الغابه فى معرفة الصحابه، بیروت، دار الفكر، 1409، ج 2، ص 237 _ مجمل التواریخ و القصص، مؤلف مجهول (نوشته در 520)، تحقیق ملك الشعراء بهار، تهران، كلاله خاور، بى تا، ص 305 _ دینورى، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، ص 371 - مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1374، ج 2، ص 167.

[2]. شیخ طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن؛ رجال الطوسی، تحقیق و مقدمه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، منشورات المکتبه و المطبعه الحیدریه، 1381 ق، ص 90، رقم 2.

[3]. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، طبع موسسه آل البیت، ج 14، ص 481، رقم 17354- تستری، محمد تقی؛ قاموس الرجال، قم، موسسه نشر اسلامی، 1417 ق، ج 5، ص 88 - 89.

[4]. الاستیعاب، ج 3، ص 1104.

[5]. الطبقات الکبری، ج 6، ص 268

[6]. العطاردی، عزیزالله؛ مسند الامام السجاد ابی محمد علی بن الحسین (ع)، تهران، عطارد، 1379، ج 2، ص 456 - طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال کشی) چاپ دانشگاه مشهد ، ص 119، رقم 190 ـ طوسی، محمد بن حسن ، رجال طوسی، ص 90، رقم 2 - حلی، حسن بن یوسف، متوفی 726، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، چاپ مؤسسه نشر اسلامی ، ص157، رقم454 ـ رجال ابن داود، ص102 و 103 ، رقم687.

[7]. رجال کشی، ص 115، رقم184.

[8]. همان،  ص 119، رقم 190.

[9]. بحارالانوار، ج 51، ص 71.

[10]. طبقات الکبری، ج 6، ص 269.

[11]. انعام(6):79.

[12]. بقره (2): 115.

 

[13]. طه (20): 55.

 

[14]. قاموس الرجال، ج 5، ، ص 87.

 

[15]. موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 372.