تبلیغات
وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا) - انبیاء و فرشتگان چگونه استغفار می کنند وبلاگ رحمت الله نوری (شهرضا) - انبیاء و فرشتگان چگونه استغفار می کنند

 

انبیاء و فرشتگان چگونه استغفار می کنند

انبیاء هر لحظه در حال عروج به مقامات بالاتر هستند و در هر مرتبه، از مرتبه پیش استغفار مى ‌كنند.

* استغفاركنندگان

بیشترین آیات در این زمینه به استغفار انسان هاى عادى مربوط است: «رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا» (آل ‌عمران/193) و مقصود از آن، آمرزش ‌خواهى براى گناهان است و در یك جا به استغفار «رِبّیّون» اشاره كرده است.

«وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ * وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ». (آل‌ عمران/146‌ـ‌147).

چه بسیار پیامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى ‏رسید، سست و ناتوان نشدند(و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت ‏كنندگان را دوست دارد. *

سخنشان تنها این بود كه: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندروی هاى ما در كارها، چشم ‏پوشى كن! قدم هاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت كافران، پیروز گردان!.

مقصود از «ربّیّون» كسانى هستند كه به پروردگار عالم اختصاص پیدا كرده و به جز خداوند به چیز دیگرى اشتغال ندارند.[1] در پاره ‌اى آیات نیز از استغفار پیامبران و فرشتگان سخن به میان آمده است؛

* استغفار ‌پیامبران (علیهم السلام)

استغفار انبیا(علیهم السلام) براى خویش كه حدود 30 آیه از قرآن به آن اشاره دارد، به دلیل عصمت آنان از هر گناه، به معناى آمرزش ‌خواهى از گناه یعنى مخالفت با اوامر و نواهى مولوى نیست.[2] به نظر شیعه و بسیارى از فقیهان از اصحاب مالك، ابوحنیفه و شافعى، پیامبران الهى از همۀ گناهان حتّى صغایر معصوم ‌اند، زیرا همه مردم مأمورند از گفتار و رفتار آنان پیروى كنند و این فرمان با ارتكاب گناه ـ ‌هرچند صغیره‌ـ از سوى آنان سازگارى ندارد[3]؛ نیز قرآن، پیامبران را با وصف «مخلَصین» ستوده است (ص/46؛ یوسف/24؛ مریم/51) و طبق آیات 82‌ـ‌83 سورۀ صاد، شیطان براى اغواى بندگان مخلَص خدا راهى ندارد: «فَبِعِزَّتِكَ لاُغویَنَّهُم اَجمَعین * اِلاّ عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصین»، بر‌این ‌اساس، آمرزش خواهى انبیا(علیهم السلام) از جنبه ‌هاى گوناگون قابل تبیین است.

* جنبه ‌هاى گوناگون استغفار انبیاء (ع)

الف: استغفار انبیا(علیهم السلام) نوعى تعلیم به امّت هاست تا بتوانند به وسیله آمرزش خواهى، ضمن جبران‌ گناهان خویش، رحمت الهى را شامل حال خود كنند.[4]

ب: منظور، آمرزش ‌خواهى از ترك اَوْلى[5]، یعنى انجام دادن كار خوب با ترك كار بهتر است.

ج: مقصود از استغفار انبیا(علیهم السلام)، استغفار آنان از گناهان امّت خویش است.[6] این مطلب در خصوص رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) نیز نقل شده است.[7]

د: استغفار پیامبران(علیهم السلام) براى دفع و پیشگیرى است و استغفار دیگران جنبه رفع دارد و از گناهانى كه انجام داده‌اند، آمرزش مى ‌طلبند.[8]

هـ‌: چون دعوت انبیا(علیهم السلام) و از جمله پیامبر‌ خاتم(صلى الله علیه وآله) آثار گوناگونى داشت كه براى مردم در ظاهر، دردناك و شوم بود و آن را گناه مى ‌پنداشتند، پیامبران از خدا مى ‌خواستند كه این آثار از دید مردم پوشیده بماند تا آنان را مجرم ندانند، آن ‌گونه كه مردم مكّه، رسول خدا (ص) را جنگ ‌طلب و بى ‌اعتنا به سنّت هاى راستین مى ‌پنداشتند؛ امّا پس از صلح حدیبیّه و فتح مكّه واقعیّت بر آنها آشكار شد، چنان ‌كه درباره موسى ابن ‌عمران در قرآن آمده است: آنان را بر من [دعوى] گناهى است: «لَهُم عَلَىَّ ذَنبٌ» (شعراء/14)، در صورتى كه كشتن مرد قبطى گناه نبود، بلكه یارى شخص ستم‌ دیده بود؛ ولى ‌در نظر مردم گناه به شمار مى‌ رفت و درخواست آمرزش حضرت موسى (ع) به این معنا بود كه این امر بر مردم پوشیده بماند تا وى را مجرم ندانند.[9]

در آیه 129 اعراف نیز آمده است: قوم موسى وى را سبب اذیت خویش مى‌ دانستند: «قالُوا أُوذینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا».

گذشته از وجوه یاد شده، برخى استغفار پیامبران را با توجّه به مقام رفیع آنان، این گونه تبیین كرده ‌اند:

الف: پیامبران همچون دیگر انسان ها، براى زندگى طبیعى خویش ناچار بودند بخشى از اوقات خود را براى رفع نیازهاى مادّى مانند خوردن و آشامیدن و‌... به ‌كار گیرند و چون به همین مقدار، از سیر در ملكوت اعلاى ربوبى باز مى ‌ماندند، از خداى خویش طلب آمرزش مى ‌كردند.[10]

ب: انبیاء در استغفار خود از خدا مى‌ خواهند كه به غیر او، مانند فرشته، وحى یا مقامات معنوى خویش توجّه نكنند، زیرا توجّه به این امور در محضر خداوند، نوعى حجاب از مشاهده او شمرده ‌مى ‌شود.[11]

ج: چون انبیاء هر لحظه در حال عروج به مقامات بالاتر هستند، در هر مرتبه، از مرتبه پیش استغفار مى ‌كنند.[12]

وجوه یاد شده، درباره آمرزش طلبى دیگر پیشوایان معصوم نیز جارى است، زیرا آنان نیز بسیار استغفار مى‌ كردند؛ مانند استغفارهاى حضرت ‌امیر(علیه السلام) در دعاى كمیل و امام سجاد(علیه السلام)در دعاى ابوحمزه ثمالى.[13]

آمرزش ‌طلبى پیامبران در نظر برخى از اهل ‌سنّت كه حتّى ارتكاب گناهان كبیره را از ایشان محتمل مى ‌دانند، به معناى درخواست تبدیل گناهان بزرگ به گناهان كوچك یا درخواست مصونیت از اصرار بر صغایر است.[14] گروهى دیگر از آنان با نفى احتمال ارتكاب گناه بزرگ، استغفار آنان را آمرزش خواهى از گناهان كوچكى كه پیش یا پس از بعثت از آنان سرزده است، مى ‌دانند[15] تا بدین وسیله، ضمن جبران خطاها از ثواب كارهایشان كاسته نشود.[16] برخى نیز استغفار آنان را، آمرزش ‌خواهى از سهوى مى ‌دانند كه ممكن است از آنان سر بزند.[17]

* جنبه ‌هاى گوناگون استغفار فرشتگان

در آیه 5 شورى، فرشتگان مستغفران براى اهل زمین دانسته شده ‌اند: «ویَستَغفِرونَ لِمَن فِى الاَرضِ» و در آیه‌ 7 غافر از آنان با وصف استغفاركنندگان براى مؤمنان یاد شده است: «یَستَغفِرونَ لِلَّذینَ ءامَنوا»، با این تفاوت كه در آیه نخست، استغفار همه فرشتگان براى همۀ اهل زمین، و در آیه دوم استغفار فرشتگان حامل عرش الهى و گِرداگرد آن براى مؤمنان مطرح است؛ گرچه در هر دو آیه از استغفار فرشتگان براى دیگران سخن به میان آمده و هرگز در جایى از قرآن سخنى از استغفار آنان براى خویش گفته نشده است. برخى دلیل آن را پاك بودن فرشتگان از هرگونه گناه مى ‌دانند [18] و برخى دیگر آن را براى رعایت ادب دانسته كه دعاكننده خود را فراموش و از دیگرى یاد مى ‌كند[19]؛ امّا این وجه با فرمان خداوند به رسول خویش سازگار نیست كه در آن، استغفار براى خویش را بر استغفار براى دیگران مقدمّ كرده است: «واستَغفِر لِذَنبِكَ ولِلمُؤمِنینَ...» (محمّد/19)، مگر آن كه گفته شود منظور، استغفار فرشتگان براى دیگران پس از استغفار براى خویش است[20] كه این توجیه نیز مستلزم تقدیر و حذف و خلاف اصل و ظاهر است. البتّه استغفار نكردن فرشتگان براى خویش بر خلاف تصوّر برخى مفسّران[21]، برترى آنان بر انبیا را ثابت نمى‌ كند.

درباره این كه در یك آیه از استغفار فرشتگان براى اهل زمین (شورى/5) و در آیه دیگر از استغفار آنان فقط براى مؤمنان (غافر/7) سخن به میان آمده، وجوهى گفته شده است:

الف: گرچه آنان براى همه اهل زمین استغفار مى‌ كنند، استغفارشان براى مؤمنان آمرزش ‌خواهى از گناه است؛ ولى براى مشركان، با توجّه به نهى قرآن كریم از آن، درخواست سبب آمرزش، یعنى هدایت و ایمان براى آنان است. [22]

بعضى نیز احتمال داده ‌اند كه مقصود از استغفار فرشتگان براى اهل زمین، طلب ایمان براى آنان یا عدم نزول عذاب دنیایى بر آنان باشد.[23]

ب: تعبیر «لِمَن فِى الاَرضِ» در عموم صراحت ندارد، بنابراین، هم مى ‌تواند همه اهل زمین و هم بعضى از آنها مقصود باشد.[24]

ج: ممكن است گفته شود عموم آیه 5 ‌شورى به وسیله آیه 7 غافر تبیین شده و در نتیجه، فرشتگان فقط براى مؤمنان بخشودگى مى ‌طلبند.[25]

د: فرشتگان، جز مؤمنان هیچ‌ كس را نمى ‌بینند، زیرا بر اساس آیه 122‌انعام مؤمن نورانى است و دیده‌ مى ‌شود[26]، پس استغفار آنان براى اهل زمین، فقط استغفار براى‌ مؤمنان است.

پاورقی:

[1]. المیزان، ج‌4، ص‌41.

[2]. المیزان، ج‌6، ص‌368; ج‌18، ص‌254.

[3]. تفسیر قرطبى، ج‌1، ص‌211‌ـ‌212؛ المیزان، ج‌6، ص‌367.

[4]. التوبة فى ضوء القرآن، ص‌194، 284، 303.

[5]. التفسیرالكبیر، ج‌28، ص‌61؛ روح ‌المعانى، مج‌14، ج‌26، ص‌84؛ نمونه، ج‌21، ص‌452.

[6]. همان، ج‌32، ص‌162؛ روح ‌المعانى، مج‌16، ج‌30، ص‌463؛ تنزیه انبیاء، ص‌178.

[7]. التفسیرالكبیر، ج32، ص162؛ روح ‌المعانى، مج‌16، ج‌30 ص‌463.

[8]. البصائر، ج‌30، ص‌227‌ـ‌236؛ الفرقان، ج‌23، ص‌406.

[9]. المیزان، ج18، ص254؛ نمونه، ج22، ص19‌ـ‌21.

[10]. المیزان، ج‌6، ص‌366؛ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، ج‌10، ص‌619؛ كشف الغمه، ص‌255.

[11]. تفسیر موضوعى، ج‌11، ص‌160.

[12]. روح المعانى، مج‌14، ج‌26، ص‌84؛ مج‌16، ج‌30، ص‌463؛ التفسیرالكبیر، ج‌32، ص‌162.

[13]. مصباح المتهجد، ص‌405، 584.

[14]. التفسیرالكبیر، ج‌32، ص‌162.

[15]. كشف ‌الاسرار، ج‌9، ص‌191.

[16]. التفسیرالكبیر، ج‌32، ص‌162.

[17]. روح ‌المعانى، مج‌16، ج‌30، ص‌463.

[18]. التفسیرالكبیر، ج‌27، ص‌146؛ الفرقان، ج‌23، ص‌406.

[19]. الفرقان، ج‌23، ص‌406.

[20]. الفرقان، ج‌23، ص‌406.

[21]. التفسیرالكبیر، ج‌27، ص‌146.

[22]. المیزان، ج‌18، ص‌11.

[23]. التفسیرالكبیر، ج‌27، ص‌145.

[24]. التفسیرالكبیر، ج‌27، ص‌145.

[25]. التفسیرالكبیر، ج‌27، ص‌145.

[26]. تفسیر موضوعى، ج‌3، ص‌344.